مدح

دانلود فیلم با لینک مستقیم

مدح حضرت محمد ( ص ) - صباحی بیدگلی

شباهنگام چون بنهفت رخ این لالة حَمرا


 


شکفت از چشم انجم صد هزاران نرگسِ شهلا

نهان شد زیر دامانِ زمین این بُسَّدین مجمر
                             

 

هوا پُر مشک ازفر شد ، جهان پُر عنبرِ سارا

به هر سمت از سوادِ چرخ، رخشان کوکبی ظاهر                         

 

به هر سو از ظلامِ شب، فروزان اختری پیدا

چنان کز چاک پیراهن، بیاض سینة غِلمان                              

 

چنان کز حلقة گیسو، طراز گردن حورا

تو گویی ریخته بر سبزه اشک از دیدة مجنون                         

 

و یا گشته خوی افشان از حیا رخسارة لیلا

برآموده ست شیرین طرّة مشکین به رخشان دُر                         

 

و یا گنجور خسرو داده عرضِ لؤلؤِ لالا

گسسته در چمن باد صبا شیرازة نسرین
                              

 

فشانده برجهان دستِ سکندر مخزن دارا

همه شب چشم من بیدار و چون من محو نظّاره
              

 

یکی بر صورتِ میزان، یکی بر هیأتِ جوزا

به ناگه دست فرّاش سحر  از جانب خاور
         

 

بزد دامان این فیروزه گون خرگاه را بالا

آقای نامجو

امشب ناباورانه در سوک درگذشت  آقای غلامرضا نامجو آموزگار سال های دهه پنجاه دبستان کاشانچی بیدگل و کلاس پنجم ابتدایی خود نشستم .

و می دانم خبر مرگ او بسیاری از دانش آموزان هم دوره ای مرا سوک وار خواهد کرد.

آقای نامجو کتابخانه کوچکی در دبستان کاشانچی درست کرده بود و  نخستین اندیشه های  سیاسی بچه های آن روز را با سخن های انتقادی به حکومت پهلوی و کتاب های داستانی که می آورد و مسابقات کتابخوانی که می گذاشت پی ریزی می کرد. سخنان و رفتاری که از او یک آموزگار سیاسی و با اندیشه  دینی را ساخته بود و با کوشش و توانی که داشت یکی از نامی ترین آموزگاران آن روزگار بیدگل شده بود.

چهره  و مرام او پس از انقلاب هیچگاه وارونه نشد و از کوشش های سیاسی خود به سود خویش چیزی برنداشت. سال های بازنشستگی را نیز با باشندگی در گروه های خیریه و کارهای انساندوستانه سپری کرد.

روانش شاد باد. که چهره خندان او در یاد من همواره شاد مانده و خواهد ماند.


بهمنگان

*
ايرانيان همه ساله به مناسبت هم زماني روز بهمن در ماه بهمن جشني به نام بهمنگان با بهمنجه برپا مي كردند و از آن جا كه معتقد بودند فروزه پاك و جاويد بهمن در جهان مادي موكل حيوانات است در اين جشن بيش از هر جشن و
  آيين ديگري به رعايت حقوق حيوانات و  پرهيز از خوردن گوشت آن ها توجه نشان مي دادند. گرچه برخي از آداب و رسوم اين جشن زيبا  از ياد رفته و به ما نرسيده است ولي خوشبختانه بخش عمده اين مراسم به واسطه آثار مكتوب تاريخ نگاران ، نويسندگان و شعراي بزرگ دوره اسلامي همچون ابوريحان بيروني ، اسدي توسي ، فرخي ، منوچهري و عثمان مختاري و فیض کاشانی در گذر زمان از ياد نرفته و چنان كه از اين آثار بر مي آيد اين جشن تا پيش از حمله مغول در ايران به صورتي فراگـير مرسوم بود و آداب و تشريفات آن رواج عام داشت و حتا  پس  از آن دوران  نيز  به صورت پراكنده  برگزار مي شده است. در این روز ايرانيان بيش از هر روز ديگر به رعايت حقوق حيوانات و عدم كشتار آن ها توجه نشان داده و در عوض مراسـم پختن آش و مصرف غذاهاي گياهي همچون نان و پنـير و سـبزي ،  نوشـيدن شـير و  شربت هاي گياهي بسيار رايج  و معمول بوده است و در خانه بزرگان و بسياري از خانواده ها ، ديگ آشي آماده و مهماني برپا بوده است. آشپزان اغلب در اين روز آش ويژه اي پخته و در معرض فروش مي نهاده اند ؛ در اين آش از هر نوع حبوب و  سبزيجات تازه استفاده  مي شد و درعوض از مصرف غذايي كه با گوشـت تهيه مي شد پرهـيز مي كردند. يكي ديگر از مراســم اين روز ، پوشيدن  لبـاس سفــيد بود. پوشندگان لباس سفيد دراين جشن در حقيقت با اين عمل نمادین بيزاري و برائت خود را از هرگونه  ناپاكي و پليدي ، خونريزي و كشتار و آزار و  اذيت حيوانات نشان داده و با دسته هاي گل سفيد ( ياس سفيد )  به ديدار  يكديگر مي رفتند و  اين گل ها را  به يكديگر  تقديم مي كردند. نشان يا  آرم ويژه اين روز خاص « خروس» بود چون باور داشتند كه از ميان حيوانات اين خروس است كه همانند سروش با بانگ هوشياري دهنده و  بيداركننده خود ، نويد بخش روزي روشن  با  انديشه اي روشن  و  سپيد بوده و آنان را به سپيدي ، روشني و پاكي در انديشه و عمل و  بيزاري  از خونريزي  و كشتار حيوانات  و  پايمال نكردن حقوق آن ها  فرا  مي خواند.در اين روز تهيه شيره ها و روغن هاي نباتي و ساقه ها و چوب ها و برگ هاي سوزاندني كه بوي خوش پراكنده سازند و گندزدا باشند ، صورت مي گرفت. لذا يكي ازرسوم نيك آن روز اين بود كه طي تشريفاتي به كوه و دشت رفته و گياهان ويژه اي را كه خواص دارويي داشت جمع آوري مي كردند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. تا مدت ها پس از اسلام نيز خلفا در حضور اميران و  فرمانداران اين جشن را با تشريفاتي ويژه برگزار  مي كردند و شاعران و خطيبان براي تهنيت اين جشن سروده و خطابه مي سرودند و ديگ بهمنگان با همه تشريفات آن به هنگام  نيمروز ميهماني بزرگی را  پاسخگو  بود. گفتنی است که زرتشتیان ایران طبق تقویم اوستایی جشن بهمنگان را در روز بهمن از ماه بهمن اوستایی و مطابق با 26 دی ماه برگزار می کنند. همچنین از سال 1379 خورشیدی به پیشنهاد انجمن حمایت از حیوانات استان اصفهان  روز 26 دی ماه همزمان با جشن بهمنگان ، روز ملی حمایت از حیوانات نامیده شد و این روز توسط برخی از دوستداران حیوانات و سازمان های زیست محیطی گرامی داشته می شود

 این نوشته از من نیست . .

زهی زمین های رشوه خوار

که بر دادند

و  بدا حرامیان که هرچه بود  برگرفته اند

اما بر نه.

92/10/23

Amir Rezvani


1560621_10153697055565224_1969426681_n[1].jpg

And here is the answer: This place is the home and the birthplace of the most prominent and beloved poet (Hakim Ferdousi) in the village of Paj about 12 km from Tus city in Khorasan province in Iran. This is one of the rooms he lived in while composing the epic of Book of Kings (Shahnameh), one of the most astonishing piece of work of poetry in the world. It is sad and unfortunate that throughout the history all governments totally neglected this historic site and now it is in ruins. To me this place is the holiest (not in a religious sense) place in IRAN. This is where Hakim Firdausi was born, reared and created a magnificent piece of work about 1100 years ago. Next time you are visiting Iran make sure to visit this place. It is an amazing emotional experience you would always remember.


تبادل لینک

                             بابک سلامتی

موزه ایران باستان - تابستان 1392

امروز


همین امروز را نیز به دنبال آفتاب می گردم

تا آسمان تو  بی ابر

در خاطرم بماند.

همین امروز نیز .

الف - مشعل


نزدیکان از هم دور
و دوران در هم تنیده !
همگرایان نا هم گوهر
و نا هم گوهران در هم چمیده !...

چه شگفت آمیز پرده ای است ، میان مرز "کفر" و "فکر" !
"کفر" آن است که "فکر" نورزی
و "فکر" آن است که "کفر" بورزی
پس ،
"کفر " ، "فکر" آورد
و "فکر" ، "کفر" سترد

از بیدگل   تا کارولینای جنوبی

رایگان

دیدار امروز با پروفسور امیر رضوانی بیدگلی  در روزهای نخستین سال نو میلادی بسیار شادی بخش بود. 

جناب رضوانی از سال 1355 در آمریکا زندگی می کند اما گویش زادگاهش را به خوبی هنوز در سخنان اش  داشت. سخنانی یاد آورد گذشته ها ،  و همچنین دنیای امروز و دانش و دانشگاه و کارولینا ، تا  فرهنگ و هنر ، موسیقی ، شاهنامه ، فردوسی ، توس و باژ ، محله های دربریگ و توی ده ،  و مدرسه ای به نامگانه مادرش زنده یاد عادله فرزانگان.

رایگان

ثاقب فر

چرا فردوسی و شاهنامه او در جهان بی همتاست ؟
زنده یاد مرتضی ثاقب فر*

حماسه ای ملی مانند شاهنامه دلیری نامه ای است که گرچه هم در قالب بیان اسطوره ها و هم هنگام بیان سر راست تاریخ ، پشت به افسانه و تاریخ گذشته دارد ، اما براستی در قالب تاریخی تحلیلی و پیراسته ، از آرمان های جمعی جامعه سخن می گوید و تا جایی هم که در توان دارد به عنوان روشن فکر قرن چهارم هجری می کوشداز اسطوره ها نیز خرافه زدایی کند . پس شاهنامه با همه محدودیت های منابع خویش ، از یک سو تحلیل گر تاریخ ایران و جدا کننده فرمان روایان نیک از بد و جویای علل شکست ها و پیروزی هاست ، و از ...سوی دیگر باز تابنده اندیشه ها و آرمان های جامعه قرن چهارم و بزرگترین فرزانه آن ، یعنی فردوسی است . بنابراین نه اسطوره به معنای دقیق آن است و نه تاریخ ، گرچه لزوماً هر دو را در بر دارد . این ها هر دو جستار هایی بسیار ارزش مند ، ولی جداگانه است که البته از شاهنامه نیز می توان برای تبینشان بهره جست ، بدون آن که شاهنامه را باز تاب بی کم و کاست و بخصوص منفعل آن ها انگاشت .

فردوسی براستی با دید یک دانشمند جامعه شناس ، انسان شناس و گاهی زبان شناس ، در حد توانایی ، مرزهای علمی زمانه خود ، و گاهی حتی فراتر از این مرزها ، به داوری درباره ی رویداد ها می پردازد بی آنکه دست برد و تحریفی در آن ها انجام دهد ، ضمن آن که البته در بیان منابع خود نیز آگاهانه دست به گزینش می زند .
فردوسی ، کسی که در آغاز شاهکار خویش تنها در چند بیت پر معناترین و زیباترین سرودها را در ستایش خرد می سراید ، در همان جا نیز تکلیف خود را با خواننده درباره اسطوره ها ، و حتی سراسر کتاب خود ، روشن می کند و می گوید :
تــو این را دروغ و فسانه مدان به یک سان روشن زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد دگر بــــــــر ره رمز معنی برد

( ا ، ص ۱۲ )

یعنی اولاً هر زمانه ای اندیشه های خاص خود را دارد که در خود همان زمان است ، و ثانیاً تو چیز هایی را که با خرد امروزی سازگار است بپذیر و بقیه را « رمز معنی » و به بیان دیگر « نماد یا سمبل » بینگار....
* 11 دی ماه سال روز درگذشت ثاقب فر

فروغ فرخزاد

  هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد

مرواریدی صید نخواهد كرد.


poem


fellow with street-sweepers and hird musicians

I"m a poor pedlar in the world

Ye know me and see my daily fatigue

In struggle to plant and harvest

With no hope to gain

Fellow with street-sweepers and hird musicians

In pain

In the way of passing days

Masoud Farzanegan

در گذشت اشو زرتشت

روز خیر ایزد و دی ماه ( ۵ دی ماه ) ، سالروز در گذشت اشو زرتشت اسپنتمان است.

باورمندان به انديشه، کردار و گفتار نيک آن وخشور، اين روز را با گرد هم آمدن و برپايی نيايش و خواندن « گات ها »، سرودهای پیام آور آریایی به ستودن او و پيام هايش می پردازند.
اشوزرتشت در ۷۷ سالگی و در آتشکده شهر بلخ و در هنگام خواندن نماز ، به همراه 72 تن از یارانش ، با یورش تورانیان کشته می شوند. نوشته های زرتشتی کشنده اشوزرتشت را « توربراتور » می نویسد.
تا چند سالی پيش از اين، آگاهی چندانی از جایِ آرامگاه اشوزرتشت در دست نبود، اما بررسی‌های تنی چند از پژوهشگران نشان‌ داده ‌است که آرامگاه اشوزرتشت در کشورِ افغانستان و در « مزارشريف » است.


برگرفته از تارنمای امرداد

رودکی


رودكي  چهارم دي ماه به سال ٢٤٤ مهي در روستایی به‌نام بَنُج رودک در بخش رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند زاده شد. ااز رودكي به عنوان نخستين شاعر پارسي‌گوي و پدر شعر پارسي ياد مي‌شود. وي به روزگار امير نصر ساماني از شاعران به‌نام دربار ساماني و ايران‌زمين بوده است. وي در آن روزگار به «صاحبقران‌مُلک‌سخن» نامور بوده است،
شمار شعرهای رودکی را تا یک میلیون بیت دانسته‌اند؛ اما هم‌اکنون بیش از هزار بیت از سروده‌هاي او به دست ما رسيده است. با ارزش‌ترين كار پدر شعر پارسي به نظم كشيدن کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به پارسی برگرداند و رودکی به خواسته‌ي امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم پارسی در آورده است. گفته مي‌شود دوران كهن‌سالي او در تنگ‌دستي گذشته است و سرانجام در سال ۳۲۹ مهي در زادگاهش درگذشت.

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی