سپندارمذگان

به یاد  ”آرتميس“ درياسالار، ”

زربانو“ فرزند دلاور رستم ،

”يوتا“  زن نامداري كه در كنار برادرش آريوبرزن با اسكندر گجستگ مقدوني نبرد كرد

و ”كاساندان“ همسر كورش از برترين های هميشه‌ي دوران،

و تمام زنان برتر ایران که در جنگ ها کوشیدند

تمام زنان اندیشمند ، نویسنده و چکامه سرای ایران

تمام زنانی که برای سربلندی ایران و فرهنگ و هنر  با تمام توان کوشیدند و می کوشند.

عزیز اله جوینی

ویراستار کهن ترین دستنویس شاهنامه درگذشت .

عزیزاله جوینی، شاهنامه‌پژوه، پژوهشگر و ويراستار نسخه‌هاي خطی،  25 بهمن‌ماه، درگذشت. او كه بيش از ٢٥ سال از ساليان پربار زندگي‌اش را با پژوهش بر روي شاهنامه از سر گذرانده بود، در ٨٧ سالگي، بدرود زندگي گفت.

فرهنگ

دیشب  با برنامه ریزی برای انجام دو کار ژرف اندیشانه برای فرهنگ به پایان رسید.

نخست در باره صباحی بیدگلی و دیگری در باره موبد بیدگلی.

یکی برای پایان بندی دیوان صباحی و انتشار آن و دومی برای شروع یک کار ارزشمند در شناسایی و بازشناخت موبد.


سپندارمذگان


d4f21f2556da

فروغ فرخزاد

به یاد فروغ شعر معاصر ایران

كوتاه‌گويه‌هايي از فروغ فرخزاد-‌ تا مي‌تواني نگاه كن و زندگي كن و آهنگ اين زندگي را درك كن.
-‌ دلم مي‌خواهد پياده دور دنيا بگردم. دلم مي‌خواهد تُوي خيابان‌ها مثل بچه‌ها برقصم، بخندم، فرياد بزنم.
-‌ ناله‌هاي اسارت‌جويي‌هاي من در اين دنياي كه تا چشم كار مي‌كند ديوار است و ديوار است و  ديوار است و جيره‌بندي آفتاب است و قحطي فرصت است و ترس و خفگي است و حقارت است.
-‌ مي‌خواهم به اعماق زمين برسم. عشق من آن‌جاست. در آن‌جايي كه دانه‌ها سبز مي‌شوند و ريشه‌ها به هم مي رسند و آفرينش در ميان پوسيدگي خود را ادامه مي‌دهد. گويي هميشه وجود داشته، پيش از تولد و بعد از مرگ. گويي بدن من يك شكل موقتي و زودگذر است. مي‌خواهم به اصل‌اش برسم. مي خواهم قلبم را مثل يك ميوه‌ي رسيده به‌همه‌ي شاخه‌هاي درختان آويزان كنم.

-‌‌ اگر به خانه‌ي من آمدي برايم، اي مهربان، چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه‌ي خوشبخت بنگرم.

-‌ يك پنجره براي من كافي‌ست
يك پنجره براي ديدن
يك پنجره براي شنيدن.

پیش نهاد

درگذشت هر انسانی برای بازماندگانش ، موجی از اندوه را به همراه می آورد.  اما مردم به هر اندیشه ایی کوشش می کنند بنا به یک آیین نیکوی دیرین در پٌرسه آن روانشاد،  همدردی نمایند. تا روزآمد تلخ را تا جایی که می شود برای ماتم زدگان آسان کنند.

گاهی ابراز همدردی  با هدیه تاج گل همراه است، گل هایی که به گونه ای ، نشان دهنده دوستی ها ، قدردانی ها و بودن هاست . گل هایی شاداب و تازه ، که پس از چند روز پژمرده می شوند.  ولی می شود به گونه ای ماندگارتر نیز روان عزیزان درگذشته و بازمانده، را شاد کرد.

یک روش می تواند اهدا یک درخت نمادین ( درخت کوچک تزیینی) و نمایش آن  در آیین پرسه  و کاشت یک درخت به نامگانه متوفی، در یک جای همگانی باشد. کاشت درختی که می تواند با نوشتن نام روانشاد و دهشمند  ، نام هر دوی آنها را  ده ها سال،  زنده نگه دارد.

به جای پرداخت هزینه  برای یک تاج گل ، می توان یک درخت کاشت و با چندین تاج گل برای یک تن درگذشته ، چندین درخت و برای چندین تن در یک دوره زمانی چند ساله، یک جنگل دست کاشت برای هر شهر. با یادمان تنی چند از ماندگان و رفتگان.

فروزه سده

 

lazg0yyewxsdh8rdgna.jpg

 czyavhx2w57xln0vdj2h.jpg

جشن سده


 جشن سده با مهر میهن پیوندی نمادین دارد. آتش ورجاوند سده را نمادی از فراز و فرود تاریخ ایران  نیز می توان دانست.  آتشی که داستان سرای روزگاران تلخ و شیرینی است که بر این خاک گذشته است 

توران شهریاری چکامه ای زیبا در باره سده دارد: 


این آتش گرم  و  روشن  و  پاک /  وین  بال گشوده  سوی افلاک

گه   اوج گرفت و گاه  بنشست / بنشست ولی نرفت  از دست

رنجور شد و دوباره جان یافت/ افتاده  شد  و ز نو  توان  یافت

هشدار ،  اگر  زبان  گشاید / بس  راز نهفته  را نماید

گوید   به  تو  از  خدیو  هوشنگ / از  مهد  جم  و کشاکش و  جنگ

از  بازی  اشکبوس و خاقان / از  رستم و سرگذشت ایران

ز  اسکندر  و  تازیان  و  چنگیز / از دشمن دون و خصم خون ریز

گویدبه تو هر  وجب از این خاک /  از  پرتو  عشق  شد  چنین  پاک

از خونِ  دلِ دلاورانش / سرخ است شفق در آسمانش

فریاد  برآورَد که  ایران / هرگز نشود خراب و  ویران

این ملک ز بس که زیر و بم دید / چون  آهن  آبدیده گردید

گر جشن سده  هنوز  بر پاست / زنهار  زِ پایمردیِ ماست

این  شعله  دیر پا نمیرد / خاکسترِ مرگ، کی پذیرد؟

ایرانیِ پاک زاد، زنهار / این آتشِ گرم  را نگهدار !

مقبره

مقبره ای که امروز به نام مقبره العلما در بیدگل نامور شده  آرامگاه تنی چند از بزرگان درگذشته بیدگل است .پیش از این در باره مقبره،  مطلبی را نوشته و به پیشینه آن اشاره ایی کرده ام . آنچه که بر سر قباله و سند مقبره آمده و وقف نامه های مربوطه چه شده اند  بماند برای بعد اما همیشه به تاریخ های نوشته شده روی سنگ های مزار مشکوک بوده و هستم. تاریخ هایی که امروز مورد استناد قرار می گیرند و شاید با واقعیت همگون نباشند و می تواندتحقیق پژوهندگان را دچار آشفتگی نماید.

خوشبختانه امروز که با آقای جاج مهدی فاضلی و  حجه الاسلام حاج شیخ حسین فاضلی از نوادگان ایشان ، دیدار داشتم این تردید را در آن ها هم دیدم . و برای تحقیق بیشتر برای تاریخ ها ،مصمم تر شدم .

در آمد این تحقیق دو عکس  از دو عالم ربانی مشهور ملا محمد جعفر بیدگلی و ملا محمد بیدگلی

 

مرحوم حاج ملا محمد جعفر بیدگلی

http://www.mehdifazeli.com/images/album/img2.jpg

مرحوم شیخ ملا اقا محمد بیدگلی فرزند حاج ملا محمدجعفربیدگلی

به پیشواز جشن سده

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد

 

هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

 

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

جهـاندار پیش جهان آفرین

 

نیایش همی کرد و خواند آفرین

که اورا فروغی چنین هدیه داد

 

همین آتش آن گاه قبله نهاد

یکی جشن کرد آنشـب و باده خورد

 

سده نام آن جشن فرخنده کرد

فردوسی

عبدالله‌بن‌مقفع

 

آناهيتا كاوياني :

«عبدالله‌بن‌مقفع» از دانشمندان پرآوازه‌ي ايراني و زاده‌ي فيروزآباد فارس بود كه در «بصره» به بالندگي رسيد. چندي ديوان‌دار «داوود پسر يوسف» از فرمانداران اموي بود. پس از فروپاشي امويان، دفتردار «عيسي‌بن علي» شد و به تلاش او گويي آيين اسلام را پذيرفت و نام «عبدالله» را برگزيد.(اگرچه در نهان، بر باورهايش بماند.)«روزبه» از بزرگان ادب روزگار خود بود و به زبان‌هاي پهلوي و عربي آشنايي داشت. او كتاب‌هاي بسياري را از زبان پهلوي به عربي برگردان كرد. از ميان اين كتاب‌ها مي‌توان «كليله و دمنه، خداينامه، سيرالملوك يا سيره ملوك الفرس، آيين‌نامه، گاهنامه، كتاب مزدك، التاج در سيرت انوشيروان و ادب‌الكبير و ادب‌الصغير» را برشمرد. پاره‌اي از نوشته‌هايش در سده‌هاي ديگر، از عربي به پارسي برگردانده شد و بر اين‌پايه ‌از دستبرد پيشامدهاي روزگار بركنار ماند. اين دانشمند پارسي، در 36 سالگي به گناه دگرانديشي، بي‌باكي در بازگويي انديشه‌هايش و خرده‌گيري از برخي باورهاي ديني عاميانه، گرفتار رشك و خشم «سفيان‌بن‌معاويه» كاردار بني‌عباس شد و در سال142 مهي(:قمري) در بصره به فرمان خليفه «ابو‌جعفر منصور» نخست هر يك از اندام‌های او را بریدند و در تنور انداختند و سپس همه‌ي پيكر او را در تنور سوزاندند. در همان حال سفیان بن معاویه مهلبی به او می‌گفت: «ای ابن زندیقه! پيش از آن‌که به آتش دوزخ بسوزی، تو را به آتش دنیا می‌سوزانم!»

عارف


در همدان در كنار آرامگاه پورسينا، آرامگاهي كوچك بر خاك سنگ شده است. بر آن نام مردي نگاشته شده كه زندگي پُر فراز و نشيبي را گذراند. آن‌چنان كه هنوز هم تصنيف‌ها و چكامه‌هاي سياسي‌اش، كه در زمان مشروطه و جنگ جهاني سروده، زبانزد است.


مردی به نام عارف قزوینی که در يكم بهمن ماه ١٣١٢ خورشيدي در سن 54سالگی چشم از جهان فروبست.  عارف در واپسين لحظه‌هاي زندگي نگاهي از پنجره بر آسمان و زمين انداخت و سپس چنين گفت: «ستايش بر آن ايزد تابناك / كه پاك آمدم و پاك رفتم به خاك» سپس به بستر بازگشت و چشم از جهان فروبست. او را در كنار آرامگاه پورسينا به خاك سپردند. آرامگاهي كه هيچ‌گاه ساخته نشد.