سپاس فردوسی

شامگاه پنج شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ماه ، جشنی به بهانه بزرگداشت فردوسی بزرگ با همراهی دوستانم  برگزار شد. بسیار دوست داشتم همه کسانی که دل در گرو ادبیات و شاهنامه دارند را در این جشن شریک کنم ولی جای کم خانه اجازه نداد. و از همه کسانی که با ما نبودند پوزش می خواهم و فقط توانستم افتخار میزبانی از شمار 80 تن  از دوستان را ییابم. که  در برابر  ایشان کرنش می کنم.

در این شب قشنگ ، که با اجرای هنرمندانه و بسیار خوب استاد ارجمند حیدر علی عنایتی بیدگلی همراه بود

نخست،  اندیشمند همروزگار،  استاد احمد اسلامی در باره " به نام خداوند جان و خرد" و نقش و شانی که این بند از شعر می تواند در زندگی امروز انسان ها داشته باشد سخن گفت.

پس از آن استاد دکتر عباس بهنیا از شاگردان مرحوم دکتر محمد جعفر محجوب در باره سختی های زندگی فردوسی سخن گفت و دوره های زندگی فردوسی  را بر شمرد . و در باره دیدگاه فردوسی و همچنین در مورد ابطال نظریه سرایش شعر از سوی فردوسی برای محمود غزنوی به شیوایی تمام سخن گفت و هر بار به رنج های فردوسی اشاره می کرد اشک در چشمانش حلقه می زد.

اجرای پر توان استاد عنایتی با یادکرد بزرگان ادب و فرهنگ سرزمین پهناور ایران  شوند آن شد که سخنان میثم  نمکی  افزون بر ارجداشت فردوسی به شناساندن زنده یاد دکتر قمر آریان و یاد سیمین دانشور ویژه شود.

آقای نمکی در چند سخنرانی دیگری هم که داشته افزون بر رویکرد به مفاخر گذشته فرهنگ ایران به تاریخ ادبیات همروزگار نیز اشاره کرده  و می خواهد که هازمان امروزین ، با چهره های ادبی امروز نیز آشنا شوند.

خانم رسول زاده با خوانش یک غزل ، و آقای هادی صباغی با آوازهای خود باشندگان در خانه را شاد کردند.

فرهدخت توانست در این برنامه ، برای  نخستین بار در برابر گروهی از فرهنگ دوستان سرود بخواند. سرودی که به زیبایی تمام خوانده شد.

مهندس امینیان با شیوایی ،  گوشه ایی از  فرهنگ و ادب کاشان را برشمرد و پس از آن به شعری در باره فردوسی از مجله وحید پرداخت. در شروع سخن، از نوع لباس فرهدخت ( نماد لباس دختران ایرانی درقدیم ) و در پایان از شخصیت علمی استاد احمد اسلامی گفت.

استاد اجمدرضا جعفری فرد و آقای زاهدی با نواخت ساز و ترانه های خود زمانی  را ویژه خود کردند. زمانی  دلخواه که با زیبایی همراه بود.

فرهمند که در بین برنامه به شدت بیمار شد خوشبختانه توانست ( درحالی که لباس کودکان قدیم بیدگل را به تن کرده بود) چکامه " گفتار اندر وصف خرد " از شاهنامه فردوسی را برای دوستان بخواند.

 استاد صائم کاشانی با سپاس از توانایی استاد عنایتی در اجرای برنامه های فرهنگی و ادبی به شعرخوانی پرداخت.  

قرار بود پایان بخش این جشن سخنان ، همسرم خانم نرگس حمزه ایی باشد که به خاطر فرهمند شدنی نبود .

متن یادنامه باشندگی در این جشن به همراه " نشان فردوسی"  که به نمایندگی از همه به چند نفر اهدا شد بدین گونه بود:

 

به نام خداوند جان و خرد

 

خرد رهنمای آدمی است برای زیستن و پدیدآورنده راستی و درستی  در گستره خاک  .  و فرهنگ  ، کاریز بشکوه و ورجاوندی است برای زایش اندیشه های  بلند انسانی تا در سایه سار آن ، ‌راستی  افزون شود  و  روشنایی بر تاریکی چیره گی یابد.

سرکار خانم / جناب آقای ...

کرنش بلند  در پیشگاه نام فرزانه بی مانند، و فرهمند پارسی زبانان ، فردوسی  و نامه گرانسنگ  او شاهنامه  با باشندگی شما در جشن کوچک سپاس داری  از فردوسی بزرگ  ، خرسندی  به همراه داشت.   داد و خرد  و راستی همواره در ایران برقرار باد.

                                                                                         نرگس و مسعود فرزانگان

اردیبهشت ماه یکهزار و سیصدو نود و یک خورشیدی

سخنان کوتاه پروفسور فریور در زمان پایانی برای من ، خانمم و فرهمند و فرهدخت  مایه سربلندی شد.

 باشندگان جشن:

آقای ابوالفضل مقری ( داستان نویس ) و خانواده ، آقای فرزین( وبلاگ نویس و هترمند در رشته موسیقی)  ،آقا ی کدخدایی ( وبلاگ نویس ) ، آقای غیرتی ( مدیر مدرسه شایستگان) ، آقای مکارم ( مدیر سابق آمورش و پرورش) ، آقای دکتر سعید جندقیان ( پژوهشگر در مسائل شهری و توسعه )،آقای حسن بیدگلی ( وبلاگ نویس) آقای حسین جندقیان ( داستان نویس) ، آقای اصغر جندقیان ( مدیر مدرسه رزاق زاده - وبلاگ نویس) ، آقا ی علوی ( وبلاگ نویسو فعال فرهنگی) و خانواده ، آقای مجید شاهیان ( شاعر) ،آقای علی صدیقیان ( وبلاگ نویس ) ،  آقای محمد حسن منعمی ( شاعر)  و خانواده ، آقای محمد حسین اسلامی ( فرهنگی) ، آقای سبزه ایی ( شاعر و کتاب شناس ) ، آقا ی اکبر ستاری( وبلاگ نویس و فرزتد استاد شیدا)  آقا ی هادی صباغی ( هنرمند آواز )، آقای جعفری فرد ( استاد موسیقی) ، آقای زاهدی ( هنرمند در موسیقی ) و خانواده ،  آقای مهران سرمدیان( ....)  آقای سعادت ( علاقمند به ادبیات ) و خانواده  آقای توکلی  ( علاقمند به ادبیات )و خانواده ، آقای صابری ( موسس مجتمع دهخدا)، خانم قهرمانی ( علاقمند به ادبیات )، خانم اسلامی ( فرهنگی)  ، آقای  ، آقای دکتر کبرایی ( فعال اجتماعی و فرهنگی )، خانم رسول زاده  ( شاعر ) ، خانم عباسی( شاعر) ، خانم تفویضی(دانشجو) خانم سعدت ( دانشجوی پزشکی) آقا ی عبدالصمد رحمان ( فعال فرهنگی و نویسنده )، آقای مهندس محمودی ( رئیس اداره صنعت و معدن آران و بیدگل )  ، آقای مهدی عباسیان ( فعال در میراث فرهنگی ) ، آقای میثم نمکی ( رئیس اداره فرهنگ وارشاد آران وبیدگل) ،  آقای استاد صائم ( شاعر نامدار) ،  آقای دکتر بهنیا ( استاد دانشگاه و محقق) ، آقای مهندس امینیان ( معاون پیشین میراث فرهنگی کشور ) ، استاد احمد اسلامی ( اندیشمند فرهیخته ، نهج البلاغه شناس و ادیب )،  خانم دکتر اخوان ( فعال اجتماعی و بنیان گذار خانه های نرگس و نگین و ... ) ،جناب پروفسور فریور( استاد دانشگاه هاروارد و دارنده تمام ویژه گی های یک انسان فرهیخته )  چند نفر از دوستان علاقمند به فردوسی و خانواده بزرگوار آقای سعید که خود میزبان نیز بودند.

یاد مانوس استاد عظیمی بیدگلی و ستاری ( شیدا)  نیز در تمام زمان با ما بود.

بزرگداشت فردوسی

روز بزرگداشت فردوسی بزرگ گرامی باد.

آپلود

نباشد همی نیک و بد پایدار          همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی          همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت         بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای         تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد            ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن           که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی        شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند          همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین          چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود        کنام پلنگان و شیران شود

65f65mhwzjc6bf7snx0.jpg


شاهنامه

آپلود

ما تا چه اندازه شاهنامه می‌خوانیم و تا چه اندازه سپاسدار فردوسی هستیم که زندگی‌اش را پای سرایش شاهنامه گذاشت؟

آپلود

پرویز شهریاری

روان پرويز شهرياري چهره‌ي ماندگار زرتشتي، استاد رياضيات و سردبير مجله‌هاي وهومن، دانش‌و مردم و چيستا شاد باد.

پرویز شهریاری در  سال 1305 خورشيدي در كرمان زاده شد.
شهرياري، نخستين كلاس كنكور ايران را به نام «گروه فرهنگي خوارزمي»‌ پايه‌گذاري كرد.
وي چندين سال سردبير مجله‌ي سخن علمي نيز بود، نشريه‌اي كه تا فروردين‌ماه ١٣٤٩ منتشر شد.
پرويز شهرياري،دبيرستان‌هاي خوارزمي، مرجان و مدرسه‌ عالي اراك را نيز بنيان‌گذاشت تا بتواند راه‌گشاي دانش‌اندوزي فرزندان ايران‌زمين باشد.

او با نگارش كتاب‌هاي رياضي در درازاي سالهاي ١٣٣٥ تا ١٣٥٢ خورشيدي براي دانش‌آموزان و دانشجويان ايراني، نقش مهمي در آموزش رياضيات در ايران ايفا كرد.

وي كه دكتراي افتخاري رياضيات را در سال ١٣٨١ خورشيدي از دانشگاه كرمان گرفته‏، تاكنون صدها كتاب نوشته و برگردان كرده است وي با سردبيري مجله‌هاي وهومن و چيستا، سهم بسزايي در گسترش فرهنگ و دانش در سطح هازمان ايراني داشته است.


پرويز شهرياري در سال ١٣٤٥ خورشيدي نشان درجه‌ي يك علمي را دريافت كرد و در سال ١٣٨٤ به عنوان چهره‌ي ماندگار علمي در رشته‌ي رياضيات برگزيده شد.

عظیمی شاعر

عالم آرای عظیمی همه شوق است و شعف

نار اندوه نگنجد به نهانخانه ما

عظیمی بیدگلی روزهای سخت بیماری را می گذراند ولی همچنان بزرگ منش . و همچنان شاعر.

شعر می خواند و از باغ ملکوت بودنش می گوید و از اسیری اش در خراب آباد. و از اشتیاق جامی شراب روحانی تا دمی بیاساید.

عظیمی از همه دوستانش می پرسد، و عاشقانه می پرسد.

و بارها می خواند و می خواهد بنویسم  و با آتش اندوه بر جان می نویسم :


عالم آرای عظیمی همه شوق است و شعف

نار اندوه نگنجد به نهانخانه ما

برای جزیره های همیشه ایرانی

در فرهنگ نامه ویکی پدیای فارسی توضیح کاملی در باب نامهای تنب بزرگ و کوچک داده شده است. امّا رابطه نامهای قدیمی ابوموسی در توضیح کنونی ویکی پدیا احتیاج به اندکی تصحیح دارد چه با کمی تفحص در آب و هوای بسیار گرم ابوموسی می توان آن را با وجود نامهای قدیمی بوم سو (سرزمین روشنایی و تابش آفتاب) یا بوم سوز (بوم سوزان)، گپ سبزو (علی القاعده همان گپ سوزو) و بوم-اوف (جایگاه بسیار سوزاننده) به روشنی توضیح داد:  
"تنب و یا درست‌تر آن تمب واژهٔ فارسی سره‌ای است که در گویش‌های محلی جنوب ایران شامل لهجه‌های لارستانی، بندری، تنگستانی و دشتستانی به معنای تپه و تَل به کار می‌رود.[۱] از آنجا که دریانوردان محلی در هنگام نزدیک شدن به این جزایر آنها را به شکل تپه‌ای در میان آب می‌دیدند، هر دو جزیره را تمب نامیدند. هنوز هم مردم ساحل‌نشین بندرعباس و بندر لنگه جزیرهٔ بزرگ‌تر را در گویش محلی تمب گپ، به معنای تمب بزرگ و جزیرهٔ کوچک‌تر را تمبو به معنای تمب کوچک می‌نامند. املای صحیح و فارسی آن نیز تمب است و در قدیم‌ترین متون اروپایی نیز این نام به صورت تمون و تمبو ضبط شده‌است. در نامه‌نگاری‌های اداری اواخر دورهٔ‌ قاجار نیز این جزایر به نام «تامب» و تمب ضبط شده‌است. به سبب وجود مارهای سمی خطرناک در تنب بزرگ این جزیره تنب مار نیز خوانده شده‌است.[۲] کهن‌ترین متن تاریخی که در آن نام «تنب» آمده، کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد اثر ابن ماجد، دریانورد مشهور سده‌های ۹-۱۰ق است.[۳]
۱.    ↑ Washington, ۱۹۵۹; Kamioka, K., Lārestāni Studies ۱, Tokyo, ۱۹۷۸; Kelly, J. B., Britian and the Persian Gulf, Oxford, ۱۹۶۸. p.۲۶.
۲.    ↑ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی: جلد ۱۶. سرواژه: تنب، جزایر. نوشته محمدباقر وثوقی."
۳.    ↑ همان.
مطلب ویکیپدیای فارسی در مورد نام ایرانی ابوموسی از این قرار است:
"این جزیره در اسناد تاریخی و نقشه ها با نام بوموو BoumOuw بوم+ اوو Aouw یعنی آب (معرب آن بومف) و با نام گپ سبزو (به معنای جای سبز) و بوم سوز یا بوموسو BoumSou. ثبت شده (بوم به معنی مکان است و «سو» چند معنی دارد سو Souw مخفف سوز Souz نام یک نوع سبزی است و بطور کلی نیز در زبان فارسی کهن معنی سبز می‌دهد و در مجموع می‌توان آن را به معنای زمین سبزنامید). [۲] نام ابوموسی یک نام جدید می‌باشد و سابقه آن به حدود بیشتر از یکصد سال قبل برمی گردد که یکی از ساکنان بنام ابوموسی این نام را بجای بوموسو BoumSou رایج ساخت.[۳]
۱.    ↑ حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر تنب و ابوموسی، صص ۵۷-۱۰۸
۲.    ↑ [۱], Documents on the Persian Gulf's name : the eternal heritage of ancient time Author:Ajam, Muḥammad.]],
۳.    ↑ اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان"
احمد پاکتچی در مقالۀ خود در باب ابوموسی در دایره المعارف بزرگ اسلامی مطالبی را در باره آب و هوای این جزیره می آورد که به وضوح منشأ نامهای آن را در ارتباط با هم نشان میدهد: "ابوموسی از جزایر و نقاط ساحلی خلیج فارس و بحر عمان که آمارهای جوی آنها در دست است، گرمتر است و متوسط دمای سالانه آن به ۸/۲۷ درجه سانتیگراد می‌رسد.در نیمه گرم سال (از اردیبهشت تا مهرماه) متوسط دمای ماهانه ابوموسی از ْ۳۰ تجاوز می‌کند و حتی در سردترین ماه سال (بهمن)، متوسط دمای آن از ْ۲۰ تجاوز می‌کند.از نظر میزان مطلق دما در طول سال ارقام ْ۴۵ در تیرماه و ْ۸ در بهمن ماه در ابوموسی به ثبت رسیده است.
در ماههای تابستان رطوبت هوای ابوموسی زیاد است و رقم نم نسبی هوا اغلب از ۸۰% تجاوز می‌کند و در چنین وضعی یعنی توأم شدن گرما و رطوبت فراوان زندگی را بسیار دشوار می‌سازد.
باران ابوموسی بسیار اندک و در طول سال در حدود ۳ سانتی‌متر است که بیشتر در ماههای سرد و به خصوص در آذر و دی ماه می‌بارد. باد غالب در جزیره ابوموسی از سمت شمال غربی و مغرب می‌وزد و این وضع مخصوصاً در تابستانها که تمام منطقه خلیج فارس تحت تأثیر جریانات موسمی اقیانوس هند و هسته کم‌فشار قاره هند قرار دارد صادق است.از مشخصات جالب اقلیمی ابوموسی فراوانی تابش آفتاب آن است که خود عامل اصلی در ایجاد دیگر شرایط اقلیمی به شمار می‌آید. از آمار یکساله ابوموسی چنین استنباط می‌شود که در سال،۶/۳۰۱ُ۳ ساعت آفتاب داشته است که از بسیاری از نقاط ساحلی و حتی داخلی ایران بیشتر است(نکـ:آمار،۲۰۸-۲۱۰)."
از اینجا معلوم میگردد که منظور از نام بومسو، بومِ سو (سرزمین روشنایی و تابش آفتاب) یا  بوم سوز (محل سوزاننده) بوده و مراد از  نام معادل آن یعنی گپ سبزو همان گپ سوزو (بسیار سوزان) می باشد. چه مطابق فرهنگ معین کلمه گپ در سمت بروجرد و سیلاخور و ملایر به معنی بزرگ  و در لهجه گلپایانی آن به معنی گنده و ستبر، بزرگ و ضخیم، کلان است و این می رساند که آن در توصیف جزء دوم یعنی سو (تابش آفتاب) یا سوز آمده است. در حالت دوم در آن حرف "ز" ساکن علی القاعده  بر اثر تکرار تلفظ تلخیص یافته و حذف شده و خود کلمۀ سوز با واژۀ معادلش سو یعنی تابش آفتاب و روشنایی جایگزین گردیده است.

دلیل درستی این وجه اشتقاق همانا هیئت ایرانی بومف (بوم-اوف) این جزیره یعنی محل بسیار سوزاننده است که در ویکی پدیا معرب کلمۀ مفروض فارسی بوم- اوو (محل آب) تصور شده است. در حالی که می دانیم که کلمۀ اوف در فارسی (بیشتر در تداول کودکان) به معنی بسیار سوزاننده بکار  می رود. جزء "اوف" به شکل اصلی خود یعنی "آف" به همین معنی بسیار گرم و سوزان در نام آفتاب (آف- تاب) به روشنی دیده میشود.

منبع : باشگاه شاهنامه پژوهان

فردوسی

آپلود

استاد ابوالقاسم صدیقیان

75886229000207385048.jpg

تصویری از پدربزرگ مادری ام . زنده یاد استاد ابوالقاسم صدیقیان. ( برادر میرزا فرج اله صدیقیان- واصف بیدگلی)


خسروانی درختان شاهنامه

پويان پشوتني :

در جهان شاهنامه و اندیشه‌ی فردوسی، درخت جایگاهی بلند و نمادین دارد و سرشار از راز و رمزهاست.  تا بدان‌جا که نام 570 درخت سرافراز را در شاهنامه می‌توان یافت. درخت در شاهنامه نماد پایداری و ایستادگی و سربلندی است. افزون بر آن‌که رمز بالندگی و پیشرفت نیز هست. در فرهنگ ایرانی، درخت پدیده‌ای خجسته و سپند و اهورایی است. آن‌چه در این‌جا به آن اشاره می‌شود برپایه‌ی پژوهش گسترده‌ای است که دکتر مهدخت پورخالقی درباره‌ی «درخت شاهنامه» انجام داده است.

آیین‌هایی که با درخت پیوند دارند

در شاهنامه شمار فراوانی از آیین‌ها را می‌توان یافت که پیوندی نمادین با درختان دارند. یک نمونه‌ی آن، آیین درختکاری به پاس برآورده شدن آرزوها و خواسته‌هاست. هنگامی که اسفندیار راهی جنگ با ارجاسب تورانی است، از خداوند می‌خواهد که او را در این نبرد یاری کند تا او به نشانه‌ی سپاسگزاری، درخت بنشاند و آتشکده برپا کند و ده هزار چاه آب بسازد:«به گیتی صد آتشکده نو کنم/ جهان از ستمکاره بی‌خو کنم؛ کنم چاه آب اندرو ده هزار/ نشانم درخت از بر کوهسار».

یک نمونه‌ی دیگر آیین‌های درختی شاهنامه، نهادن تخت شهریاران ایران در زیر درختان است. بزم‌ها و جشن‌های شاهنامه نیز در زیر درختان پُر برگ و بار و در باغ‌ها برگزار می‌شده است. در آن‌جا بود که تخت شاهی را در زیر انبوه‌ترین درخت می‌نهادند:«درختی زدند از بر گاه شاه/ کجا سایه گسترد بر تاج و گاه؛ بیامد نشست او به زرینه تخت/ به سر برش ریزنده مشک از درخت». چنین آیینی از آن‌رو بود که درخت، نماد سر سبزی و شادکامی و سرخوشی دانسته می‌شد.
آیین خاکسپاری مردگان در زیر درخت نیز در شاهنامه نمونه دارد. پیکر رستم را در باغ به خاک می‌سپارند و بر روی آن دخمه‌ای بلند می‌سازند. اسفندیار نیز آرزو می‌کند که ایکاش می‌توانست پیکر بی جان برادرش- فرشیدورد- را در جایی به خاک بسپارد که درخت سر برآورده باشد.
در جهان شاهنامه، گاه بر درختان بارور و میوه‌دار نیز خراج می‌نهادند که خود آیینی دیگر بود.

برخی از درختان شاهنامه

درخت سرو: درخت سرو در شاهنامه نمودی برجسته دارد. سرو نماد و رمز جاودانگی و نامیرایی است و در میان درختان از ارزش اساتیری بیشتری برخوردار است. سویه‌ای مینوی و سپند نیز دارد و نماد آزادگی و راستی و دادگستری نیز هست. سرو را «درخت ایران» نامیده‌اند. هنگامی که گشتاسب کیانی دین می‌پذیرد، درخت سروی را که اشوزرتشت از بهشت آورده بود، در برابر آتشکده‌ی مهربرزین کاشمر می‌کارد و بر آن سرو بلند می‌نویسد که: گشتاسب دین بهی را پذیرفت:«نخست آذر مهر برزین نهاد/ به کشمر نگر تا چه آیین نهاد؛ یکی سرو آزاده بود از بهشت/ به پیش در آذر آن را بکشت؛ نبشتی بر آن زاد سرو سهی/ که پذرفت گشتاسب دین بهی؛ گوا کرد مر سرو آزاد را/ چنین گستراند خرد داد را».

درخت نارون: تابوت جهان پهلوان شاهنامه، رستم، از درخت نارون ساخته شده است.
درخت ساج: در شاهنامه، از این درخت نیز کرسی و تخت و تابوت می‌سازند. ساختن مهره‌های شطرنج نیز از چوب درخت ساج است.
درخت ترنج: در شاهنامه درخت ترنج و میوه‌ی آن نماد پیروزی و شکوه و غرور و سربلندی است و به نشانه‌ی پیروزی، میوه‌ی آن را در دست می‌گیرند. در یکی از داستان‌ها- داستان «رستم و اسفندیار»- رستم، ترنج به دست بر کرسی زر می‌نشیند:«بیامد بر آن کرسی زر نشست/ پُر از خشم و بویا ترنجی به دست».
درخت سخنگو: درختی نمادین در شاهنامه است که اسکندر با آن سخن می‌گوید و درخت سخنگو، آینده‌ی او را پیشگویی می‌کند. درخت سخنگوی شاهنامه، دو بُن دارد و نرینه و مادینه است. سخن گفتن درخت، ریشه در اندیشه‌ی جاندار پنداری مردمان باستان دارد. آن‌ها درخت را همانند انسان دارای شعور و فهم می‌دانستند و موجودی زنده گمان می‌بردند. پس در نگاه آنان سخن گفتن یک درخت، چندان شگفت‌آور نبود. این جاندار پنداری(آنیمیسم) در دیگر عناصر طبیعت نیز در دیده می‌شود. چنینان باستان نیز باور داشتند که درخت سرو، سخن می‌گوید.
دیگر درختان شاهنامه: در شاهنامه به درختان فراوان دیگری اشاره شده است. همانند:صنوبر، زیتون، توت، سنجد، عناب، آبنوس، خدنگ، گز، بید، سیب، خرما، شمشاد، نارون، چنار، صندل، بادام و بسیارانی دیگر.

سوزاندن درختان

نمونه‌هایی از سوزاندن درختان در شاهنامه دیده می‌شود که سرانجامی تخ و ناگوار در پی دارد. فرامرز به کین‌خواهی رستم، چناری را که شغاد- کشنده‌ی رستم- در درون آن پناه گرفته بود، آتش می‌زند: به کردار کوه آتشی برفروخت/ شغاد و چنار و زمین را بسوخت. اما فرامرز، سرانجام، به دست بهمن به دارآویخته می‌شود و زندگیش پایانی ناگوار می‌یابد. فریدون نیز در سوگواری فرزندش ایرج، درختان سرو را می‌سوزاند: گلستانش برکند و سروان بسوخت/ به یکبارگی چشم شادی بدوخت. فریدون نیز بینایی چشمانش را از دست می‌دهد. این کار او، ریشه در آیین سوکواری بسیار کهنی دارد.

اردیبهشت

گاهی سالروز تولد و مرگ نويسندگان ُ شاعران ُ و مردان و زنان تاثير گذار جامعه در هر مليت و قومی بهانه  و انگيزه ای می شود تا مردم با يادآوری آن روز از بزرگان فرهنگی خود ياد کنند و به تجزيه و تحليل مبانی انديشه و ميراث های معنوی آنان بيانديشند . (اگرچه می توان در زمان حيات انديشمندان و بزرگان و نويسندگان و شاعران و ... نيز به نقد انديشه ها نشست ولی اين کارمتاسفانه  هنوز در ايران جايگاه واقعی خود را پيدا نکرده است ).

 بزرگداشت مصلح الدين  سعدی پيشاهنگ نکوداشتهای فرهنگی ارديبهشت است و يعد ازآن  محمد تقی بهار ( ملک الشعرا)  ُ سهراب سپهری و اقبال لاهوری و...  در اواخر ماه بزرگداشت حکيم هميشه جاويد ادب و فرهنگ انسانی    فردوسی بزرگ  . و حتی نابغه سينمای کمدی چارلی چاپلين .

ديدگاه های انديشگی و زبان گفتاری متفاوت  ٬ و اختلاف زمانی و مکانی ايشان ٬ باعث رونق فضای انديشگی شده است و مانا ترين آنان نيز کسانی بوده و خواهند بود که از مردم برامده باشند و د ر راه اعتلای انسانيت تلاش کرده باشند . و رونق سخنان آنان بخاطر  بوی کهنگی و ملال از رواج نيافتاده باشد .

نوشتار فردوسی اگر چه نوشتاری هزارساله است اما وقتی به درستی خوانده می شود و مفاهيم اشعار او به درستی بررسی می شود واگويه زندگی روزمره ادميان امروز است . و اين يعنی تازگی و مانايی .

اگرچه هستند کسانی که در همين زمانه می گويند و می نويسند که در واقع به هيچ نسلی تعلق ندارند . و  ريشه ماندگاری انان در حياتشان نیز خشکيده است .

اردیبهشت


لب گشودی حضرت اردیبهشت       ای بهار از خنده ات باغ بهشت