نظام وفا

v1hlwgkm98y9nhm3c4gc.jpg

نوشته زیر از اینترنت گرفته شده است.

 نظام وفا فرزند ميرزا محمود در سال 1267 در آران و بيدگل به دنيا آمد . نظام وفا از شش سالگي به مكتب رفت و خواندن ونوشتن آموخت . پس از تحصيلات مقدماتي به تحصيل علوم ادبي زبان عربي پرداخت . وي چندي در سلك طلاب حوزه ي علميه قم به تحصيل مشغول شد و مدتي نيز به تحصيل طب قديم پرداخت . آنگاه به نجف رفت و مدت دو سال به تكميل معلومات خود پرداخت و پس از بازگشت به ايران در تهران رحل اقامت افكند . و زبان فرانسه را در مدرسه آليانس فرا گرفت . در خلال اين احوال ، وارد فعاليت سياسي گرديد و هنگامي كه مجلس شوراي ملي به امر محمد علي شاه به توپ بسته شد ، او در مدرسه ي سپهسالار همراه مجاهدين مشغول دفاع بود . مدتي نيز دستگير و زنداني گرديد . پس از آزادي دست از فعاليت هاي سياسي كشيد و به كار تدريس و تعليم مشغول شد. و مدتي در وزارت فوايد عامه و سپس در وزارت فلاحت به عنوان رييس بازرسي مشغول كار شد و تا مدير كلي آن وزارتخانه ارتقاء يافت . نظام وفا در سال 1343 در تهران به درود حيات گفت .
والدين و انساب : نظام وفا فرزند ميرزا محمود ،امام جمعه كاشان ،بود . نظام وفا از زنان شاعره ي زمان خود بود و در شعر «حيا » تخلص مي كرد . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
تحصيلات رسمي و حرفه اي : نظام وفا از شش سالگي به مكتب رفت و خواندن ونوشتن آموخت . پس از انجام تحصيلات مقدماتي به تحصيل علوم ادبي زبان عربي پرداخت . وي ادبيات فارسي وعربي را از سيد محمد كاشاني فراگرفت ، فقه ، اصول و كلام را از محضر سيد محمد رضا مجتهد ، فلسفه را نزد پدرش آموخت .و چندي هم در سلك طلاب حوزه علميه قم به تحصيل مشغول شد و مدتي نيز به تحصيل طب قديم نزد ميرزا محمد علي آقا جمال كه از اطباء معروف زمان خود بود اين فن را آموخت ،آنگاه مدت دوسال به نجف رفت و به تكميل معلومات خود پرداخت و پس از بازگشت به ايران در تهران رحل قامت افكند و زبان فرانسه را در مدرسه آليانس فرا گرفت . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
استادان و مربيان : سيد محمد كاشاني ،سيد محمد رضا مجتهد ،ميرزا محمد علي آقا جمال . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
وقايع ميانسالي : نظام وفا بعد از بازگشت از نجف و با پايان بردن تحصيلات خود ،وارد فعاليتهاي سياسي گرديد و هنگامي كه مجلس شوراي ملي به امر محمد علي شاه به توپ بسته شد او در مدرسه سپهسا لار همراه مجاهدين مشغول دفاع بود . وقتي كه مجاهدين از پاي درآمدند نظام وفا فرار كرد و مدتي مخفي شد ،اما سرانجام دستگير و زنداني شد . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
زمان و علت فوت : نظام وفا در سال 1343 در تهران بدرود حيات گفت . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : نظام وفا در وزارت فوايد عامه وسپس در وزارت فلاحت به عنوان رئيس بازرسي مشغول كار شد . تا مدير كلي آن وزارتخانه ارتقاء يافت . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]
شاگردان : از شاگردان نظام وفا درمدرسه آليانس ،علي اسفندياري (نيما يوشيج پدر شعرنو )بود كه زبان فرانسه و نيز ادبيات جديد را ازوي آموخت . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ]

 

اژدها

در فرهنگ‌های گوناگون اژدها آمیزه‌ای از چندین جانور است و نیروهای اين جانوران  یک‌جا جمع شده‌اند و نیروی اژدها را تشکیل داده اند. از این‌رو اژدها موجودی توصیف می‌شود که پنجه‌ی عقاب‌ دارد، اما دست و پایش همانند شیر است. دَم او آتشین است و اندازه‌اش بسیار بزرگ‌تر از موجودات دیگر. افزون‌بر این‌که بدنش فلس‌دار است.
یشتر دانشمندان و پژوهشگران عنصر اولیه‌ی اژدها را آب می‌دانند و شمار کمی نیز آتش و برخی همانند "استاد محجوب" آب وآتش را در کنار هم عنصر وجودی اژدها می‌دانند،.

البته  استاد "بهار"، اژدها را بیشتر با باران، حاصل‌خیزی، و رود(براي شکل مارپیچی‌اش)، سیلاب و هرآن‌چه با آب و برکت‌بخشی، مرتبط است، در پيوند مي‌داند. او مي‌گويد: زمانی که انسان با رودخانه‌ها در نبرد بوده تا از خروششان جلوگیری کند این خروش در استوره‌ها به نبرد ایزدان و خدایان با اژدها تبدیل شده است.» که به نظر نمی رسد با شکلی اژدها که در فرهنگ ایران است تناسب داشته باشد زیرا‌در ایران اژدها ، نشانه‌ی دژخیمی، دژصفتی، اهریمن‌صفتی و در کل انديشه‌هاي اهریمنی است تا این که موجودی باشد که حاصل‌خیزی را نشان دهد یا با آتش در پيوند باشد. در آیین مهری نیز نشانه‌هایی از اژدهاکشی نمادین هست که به دست پیر یا راهنمایی، برای گذر از مرحله‌ای و رسیدن به مرحله‌ی دیگر، انجام می‌شود.
به جز چیني‌ها که اژدها را نماد برکت و مهربانی می‌دانند و در جشن‌هایشان اژدها را مي‌ستايند در دیگر فرهنگ‌ها(بیشتر فرهنگ‌ها)از اژدها به عنوان عنصری منفی یاد می‌شود، آن‌چنان که در بابل و هند باستان، اژدها با خشکسالی و تاریکی همراه است.

در شاهنامه، نیای مادری رستم به ضحاک(اژی‌دهاک) می‌رسد و نیای پدری‌اش به گرشاسب(اژدهاکش) رستم که زاده می‌شود بر بازویش نقش اژدها را دارد و خودش اژدهاکش است پرچم وی نیز با نقش اژدها آذین شده است .

تن‌پوش رستم نیز در روایتی، پوست اژدهای اقیانوس هند است با نام "ببر بیان" که در آب زندگی می‌کرده و ماهی یک‌بار، آتشفشانی را فعال می‌کرده و مردم را به دردسر می‌انداخته است. مردم باید گاوها و گوسفندانشان(نماد برکت) را به وی می‌دادند تا آتشفشان نشود و رستم این اژدها را می‌کشد و پوستش را که بسیار سخت بوده بر روی زره‌اش می‌پوشد.

جشن بهمنگان


سروده ای از توران شهریاری در ستایش شادی و بهمنگان
● جشن بهمنگان «بهمنجه»
توران شهریاری :

بهمنجه آمد بگشاييد بر او در

ريزيد به شادي مي گلرنگ به ساغر

در اين شب فرخنده و سرماي زمستان

آتش بفروزيد چو بگذشته به مجمر

شادي و اميد است فروغ دل انسان

سرمايه بهروزي و پيروزي كشور

فرهنگ كهنسال وطن ژرف چو درياست

شاد آنكه چو غوّاص در آن گشت شناور

ايران كهن بود پيام‌آور شادي

شادي همه جا بود بهين سرخط دفتر

هر ماه به جشني طرب‌انگيز بياراست

هر جشن چو نوروزِ طربزا، طرب‌آور

بهمنجه جشني است به روز و مه بهمن

تارش همه از شادي و پودش همه از فرّ

بهمن بود انديشه نيكو و سپنتا

يادآور آيين نياكان هنرور

انديشه نيكو دهش و داد خدايي است

در هر دو جهان نيست از اين داده نكوتر

آن را به اوستايي گويند وهومن

اين واژه بود با منش نيك، برابر

هومن كه نشانيست ز انديشه نيكو

در گيتي و مينوست بهين داده داور

سرلوحه هستي به جهان شور و سرور است

شاديست روان، گيتي خاكي است چو پيكر

هر دم كه به شادي گذرد زندگي آنست

اين را كند ايراني فرهيخته باور

آن چشمه حيوان كه شنيديم همين است

چيزي كه نجُستش به همه عمر سكندر

اندوه بود زاده اهريمن بدكار

دل را بكند ريش بتر از دم خنجر

از غم بگريزيد كه غم دشمن جانست

هر دم كه به غم مي‌گذرد عمر تو مشمر

از غصه دو تا گردد بالاي بلندان

شد در كف غم، خم كمر سرو تناور

شادي و خوشي موهبت و داده مزداست

بايد كه از اين راه شود روح توانگر

قاب

37800388188270758162.jpg۹۰/۱۰/۲۴ خانه پدری

نشانه ها

18233567629894933174.jpg

همیشه در باره چرایی نگهداری آثار قدیمی سئوال هایی مطرح بوده است نخستين پاسخی که  مي‌توان گفت این است كه اين آثار بهترين تجلي زندگي انسان اند و بنياد اين شيفتگي در آن است كه همه اين آثار با انسان وبا آنچه كه بر او گذشته و آنچه كه در انديشه داشته پيوستگي دارد. پس اين آثار که گاهی شاهکارند و گاهی نه،  سزاوار احترام و دلبستگي فراوان اند. هنگامي كه به آنها مي‌پردازيم ، به خود و  به زندگي خود پرداخته‌ايم . اگر كاسه شكسته هزار سال  پيش يا كهنه گليم نقشين فلان كوره ده يا زيور جامه يك آبادي يا نقش و نگار بر سنگ مزار يك انسان را می بینیم، خودمان را ديده‌ايم و خودمان را شناخته‌ايم.

روزگاری در بیدگل سنگاب هایی وجود داشت که آب در ان خنک می ماند. و در هر خانه یا معبر ی می توانست نیاز به آب سرد را  برآورد و خستگی و ماندگی آدمی را فرونشاند. این سنگاب ها با خود نقش های بسیار بدوی را داشتند ولی قشنگ و بیانگر روح انسان هایی هنرور. نگاه به نقش گليم، جاجيم، نمد، نقش و نگار قاليچه های دستباف، ، خورجين، جوال، جامه‌ها، كاسه‌ها، و كوزه‌ها، حتا نقش سنگ مزارها نیز می تواند مانند این سنگاب ها نشان دهنده بنياد هنرهاي تصويري مردم ما باشد. آنچه اكنون هنر رسمي ملي مي‌شناسيم از فرش ، كاشي، منبت، خاتم، قلمكار…..همه به نوعی  همین آثاری است که در شهر خویش نیز داشته ایم زمانی که فقط ده کوره ایی بوده ایم بی نام و بی نشان. ولی توانا در آفرینش زیبایی و نقش و نگارها . نقشهایی كه پدران و مادران ما بر فرش ها و پارچه ها بافته اند و يا بر منبرها و سنگها كنده كاري کرده اند گواه نيروي آفرينش و نشان ذوق و هنر این مردم است. پنجره مشبک گچی مانند نمونه ایی که هنوز در برخی از خانه ها یافت می شود و روی دیوار های زیارتگاه امام زاده هادی بیدگل نیز تا دهه چهل بود و دیگر نیست ( عکسی از آن را دارم ) نیزبا نقش و نگارهای ساده اش آئينه انديشه و فرهنگ و دل بستگي هايي توده مردم است آن هم مردمي كه هنوز به اداهاي شهري و آنچه كه به نام  تمدن نو ، در شهرها پذيرفته شده رو نكرده‌ بودند.

 ظرافت نهفته در این پنجره، کوزه ، سنگاب ، خورجین ، قالی  و ...چیزی جز درود بر لب آدمی نمی نشاند.

استاد اسلامی

شماره هفتاد مجله وزین چشم انداز ایران در صفحه  بیست و هشت خود نوشته ایی از استاد احمد اسلامی را با فرنام " عاشورا، طنین بلند عدالت " چاپ نموده است.

این نوشتار برگردان  زیبایی از خطابه دغدغه آمیز امام حسین با عالمان  با سیاق نوشتاری استاد اسلامی است.

موفق

 47998012517150977383.jpg70751685965601447454.jpg14536403327415907999.jpg

 

موفق

خلاصه ایی از صفات مونین با اشعار مهندس اربابی

اگرچه مومن خاص ای برادر                                                                                                                                             

بود نایاب چون کبریت احمر

خود از فرمایشات  حق تعالی

هم  از  پیغمبر  اکرم  و  مولی

امام  حق   و  مولایان   دیگر

سلام  ما   بر   آنها  باد   یکسـر

چو بر حال توجه  می فزاید

دراینجا گفتنش مطلوب آید

بود  مومن  خدا  خواه  خداجو

همیشه  نیت  او  پاک  و نیکو


ادامه نوشته

مهندس اربابی

 33247536332727059271.jpg

زنده باد مهندس نصرت اله اربابی بیدگلی ( موفق)

نظام وفا

نظام وفا آرانی شاعر معاصر ایرانی بود. وی از جوانی به شعر سروردن پرداخت.

نظام وفا فرزند میرزا محمود در سال ۱۲۶۷ خورشیدی در آران و بیدگل به دنیا آمد . نظام وفا از شش سالگی به مکتب رفت و خواندن ونوشتن آموخت . پس از تحصیلات مقدماتی به تحصیل علوم ادبی زبان عربی پرداخت . وی چندی در سلک طلاب حوزهٔ علمیه قم به تحصیل مشغول شد و مدتی نیز به تحصیل طب قدیم پرداخت . آنگاه به نجف رفت و مدت دو سال به تکمیل معلومات خود پرداخت و پس از بازگشت به ایران در تهران رحل اقامت افکند . و زبان فرانسه را در مدرسه آلیانس فرا گرفت . در خلال این احوال، وارد فعالیت سیاسی گردید و هنگامی که مجلس شورای ملی به امر محمد علی شاه به توپ بسته شد، او در مدرسهٔ سپهسالار همراه مجاهدین مشغول دفاع بود . مدتی نیز دستگیر و زندانی گردید . پس از آزادی دست از فعالیت‌های سیاسی کشید و به کار تدریس و تعلیم مشغول شد. و مدتی در وزارت فواید عامه و سپس در وزارت فلاحت به عنوان رییس بازرسی مشغول کار شد و تا مدیر کلی آن وزارتخانه ارتقاء یافت . نظام وفا پس از کناره گیری از سیاست به تدریس پرداخت . او شاعری شوریده حال بود و رنج‌ها و مصائبی که متحمل شده بود در سروده هایش به خوبی مشهود است . نظام وفا از استادان نیما یوشیج بود و نیما بخشی از منظومه زیبای خود را به نام افسانه‏ را به وی تقدیم کرده است . معراج دل و حدیث دل از آثار نظام وفا به شمار می‏روند . نظام وفا در سال ۱۳۴۳ خورشیدی در تهران به درود حیات گفت .

منبع : ویکی پدیا

پاسخ

پاسخی دیگر برای وبلاگ نویس عزیزی که در پیام خصوصی خود از فروهر  سخن گفته بود :

نگاره‌ی فروهر،انسان بالداری را نشان می دهد که از پنج بخش و هفت نماد شکل گرفته است. اگر نگاره را بنگریم، خواهیم دید که دست راست انسان بالدار رو به بالاست. به نشانه‌ی این که برای پیوند با خداوند، نیاز به میانجی‌ نیست. حلقه‌ی دست چپ، نماد پیمان و پای‌بندی به آن است. دو بال گشوده نیز سه بخش دارد و اندیشه‌ی نیک، گفتارنیک و کردار نیک است و بال‌هایی است که پرواز انسان به جایگاه ابدی‌اش را شدنی می‌سازد. حلقه‌ی میانی نیز معنایی چنین دارد که از هر نقطه که آغاز کنیم، به همان جای آغازین می‌رسیم. پس چه بهتر که از راستی و نیکی آغاز کنیم. دو رشته‌ی پایین نگاره نیز "سپنتامینو"(منش‌نیک) و "انگره‌ مینو" (منش‌بد) است. دامن سه بند نیز به معنای اندیشه و گفتار و کردار بد است و می‌تواند آدمی را از اوج و فراز به خواری و پستی بکِشاند. از همین‌روست که در پایین نگاره جای گرفته است.

پنج بخش نیز به این ترتیب است:  نیروی نخست "جان" است که جنبش و حرکت را پدید می‌آورد. نیروی دوم "دئنا" است که وجدان آدمی است و نیرویی اهورایی است و راهنمایی برای همه‌ی زندگی. نیروی سوم "بَئوذَ " نامیده می‌شود که نیروی درک و فهم است. نیروی چهارم "اوروَن" یا "روان" است و نیروی پنجم "فروهر" که به معنای نیروی پیش‌بَرنده است و ارزشمندترین گوهر انسانی است و نشانه‌ای از فروغ بی‌کران اهورایی. فروهر، ذره‌ای از وجود آدمی است که هرگز آلوده نمی‌شود.
 بال‌های گشوده‌ی نگاره‌ی فروهر، بال‌های پرنده‌ی شاهین است که از دیرباز، نزد ایرانیان ارج بسیار داشت. چرا که تیزچنگالی و بلندپروازی شاهین، همواره ذهن‌ها را به‌سوی خود می‌کشید. در استوره‌های ایرانی نیز چنین آمده که در روزگار هوشنگ پیشدادی بود که برای نخستین‌بار، ایرانیان پرنده‌ی شاهین را رام و دست‌آموز کردند و آن را نمادی برای انسان شناختند. این اندیشه و نماد در باورهای مذهبی هم رخنه کرد و به تمدن‌های دیگر نیز راه یافت. تا بدان‌جا که مصریان و آشوری‌ها و بابلیان هم آن را نمادی برای انسان و نشانه‌ای برای فرمانروایی خود دانستند. نشان دلخواه آشوریان دایره‌ای بود که در دو سوی آن دو بال گشوده و در درون آن پیکر مردی با کلاه شاخدار دیده می‌شد. این مرد نمادین، کمانی در دست چپ داشت و دست راست خود را به نشانه‌ی چیرگی بر دشمنان، رو به بالا گرفته بود.

پوراندخت برومند

سخنان پوراندخت برومند، پژوهنده‌ی فرهنگ ایران، درباره‌ی فردوسی و شاهنامه‌ :

«فردوسی می‌داند چگونه چهره‌های شاهنامه را در جای‌ها و زمان‌های گوناگون بیاورد و بازی‌گردانی کند. همین است که ما از هر کدام از آن‌ قهرمانان و چهره‌ها، چشم‌داشتی‌ جداگانه داریم. از این‌رو، رفتار فرانک و سیندخت نمی‌تواند با رفتار گردآفرید یکی باشد. گردآفرید می‌جنگد، اما سیندخت از خود کاردانی نشان می‌دهد و فرانک آن‌گونه رفتار می‌کند تا فریدون به بالندگی برسد و همراه با کاوه و مردم، آماده‌ی نبرد با ضحاک بشود.»

به سخن برومند، روزگاری که فردوسی در آن می‌زیست، از دو گونه اهمیت دارد. نخست آن‌که در آن هنگام، ایرانیانی بودند که اندیشه‌های روشنگرانه داشتند و چیرگی بیگانه را نمی‌خواستند بپذیرند و خواستار زنده کردن فرهنگ دیرینه‌ی ایران بودند. از سویی دیگر، تنگناها و فشارهایی بود که گذر زندگی را بر مردم دشوار می‌ساخت. فردوسی در چنان روزگاری، در دیباچه‌ی داستان «بیژن و منیژه» شبی تیره و تار را وصف می‌کند و از «یار مهربانی» که همسر اوست، سخن می‌گوید که داستانی به زبان پهلوی و از روزگاران پیشین ایران برای فردوسی بازگو می‌کند و از او می‌خواهد که این داستان را بسراید. همین نکته نشان می‌دهد که در کنار فردوسی همسری بافرهنگ و دانش‌دوست بوده که او را به‌سرودن شاهنامه برمی‌انگیخته است.

«فردوسی بزرگمرد ایران‌زمین و میهن‌پرستی دل‌آگاه است. او سرگذشت پرفراز و نشیب ایران را می‌شناسد و پهلوانی‌ها و سرافرازی‌ها و بلندمنشی‌های مردم ایران را به یاد دارد. او دلبسته‌ی تاریخ شکوهمند ایران باستان است و استوار بر پیمانی است که برای آزادگی مردم بسته است. از این‌رو، شاهنامه‌ی او همواره روشنی‌بخش دل‌های پاک و پرمهر مردم ایران بوده است. ایرانی نیک‌سرشت می‌باید همیشه شاهنامه را در کنار خود داشته باشد تا بتواند در راه بالندگی و سرافرازی و پیشرفت و ساختن ایرانی آباد، گام بردارد.»

استوره

پاسخی کوتاه برای پیام خصوصی یکی از وبلاگ نویسان :

یک)  استوره‌ها ریشه در واقعیت دارند و جدای از تاریخ نیستند. اما چون دیرینه‌اند و در روزگارانی پدید آمده‌اند که مردم نوشتن نمی‌دانستند و سرگذشت‌ها را سینه به سینه بازگو می‌کردند، شاخ و برگ گرفته‌اند و خواسته‌ها و آرزوهای مردم نیز به آن‌ها افزوده شده است. به سخن دیگر، استوره‌، گونه‌ای دیگر از تاریخ و سرگذشت انسان است و پیوندی جدایی‌ناپذیر با تاریخ دارد. فردوسی هم دوگانگی میان استوره و تاریخ نمی‌شناسد. او سرگذشت مردمی را بازگو می‌کند که تاریخ‌شان با استوره گره خورده است.

دو ) می توان در پاره ای از واژه ها ، در نگارش نو پارسی به جای (ط)  ت نوشت.

نیما

13 دی روزمرگ نیما یوشیج
1338

غلامحسین ساعدی

ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. او کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. در نوجوانی به طور هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. وی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند.مطبش در خیایان دلگشا در تهران قرار داشت و او بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می کرد. ساعدی با چوب بدست های ورزيل، بهترين بابای دنيا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمايشنامه از انقلاب مشروطيت، پرورابندان، ديکته و زاويه و آی با کلاه ! آی بی کلاه، و چندين نمايشنامه ديگری که نوشت، وارد دنيای تئاتر ايران شد و نمايشنامه های او هنوز هم از بهترين نمايشنامه هايی هستند که از لحاظ ساختار و گفت و گو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و ... تئاتر ایران را در سال های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. پس از ۱۳۵۷ ساعدی مجبور شد ایران را ترک کرده و در فرانسه اقامت کند. نمايشنامه اتللو در سرزمين عجايب را در غربت نوشت. وی در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌شد.
منبع ویکی پدیا

آیین مهر و ...

در روزگاران کهن، «آیین مهر ایرانی» به دست ایرانیان در ایران‌زمین، و آن‌گاه چندین سده دورتر در اروپا گسترش یافت. سپس به دست رومیان در اروپای غربی و شمال آفریقا پراکنده شد، و ایشان نیز ایزد مهر را با باورهای خویش درباره‌ي خدایان و به ویژه «خدای آفتاب» درآمیختند. نام مهر‌(میترا) در وِداهای هندی نیز به چشم می‌خورد. در فرهنگ ایرانی، از مهر با نام «داور بزرگ» یاد شده و نگاهبان پیمان در میان مردم است. هم‌چنین، ایزد جنگ و پیروزی به شمار آمده، و پشتیبان سپاهی است که بر پایه‌ي نیکی و راستی می‌جنگد.
این آیین، سده‌های پیاپی در آن سرزمین‌‌ها جایگاه والایی داشت، و آنگاه در سده چهارم بود که «کنستانتین» آیین نو(مسیحیت) گرفت و در جایگزینی آن به جای آیین مهر ایرانی، کوشید. اکنون گوشه‌ای از استوره‌های ایرانی را بازمی‌گوییم، تا همگی با فرهنگ سرزمین خویش بیشتر آشنا شویم:
3٩٠ سال پیش، کشیش‌های انگلیسی نشستی را برگزار نموده و بر آن شدند تا آغاز سال اروپاییان را که 25 مارس و برابر با نوروز ایرانی بود، به ماه ژانویه برده و سالی جدا برای خود بنیان نهند. اما از آنجا که دستمایه‌ای درخور در فرهنگ خویش نیافتند، بنابراین باز به ناچار، شب چله‌ي ایرانی را که اینک در گاهشمار ایشان برابر با 25 دسامبر(4 دی) بود، «کریسمس» و آغاز سال میلادی نامیدند؛ و بدین گونه امروزه سال مسیحیان «میلادی» نامیده می‌شود. براي نمونه، ماه‌هاي نهم،‌ دهم و يازدهم از ماه‌هاي ميلادي، امروزه سپتامبر، اكتبر و نوامبر(به معناي هفتم، هشتم و نهم!) ناميده مي‌شود. «میلاد» واژه‌ایست سُریانی و برگرفته از خانواده‌ي زبان‌های کهن ایرانی در میانرودان. این واژه به زبان تازیان(عربی) نیز راه یافت و واژگان تولد، مولود، یلدا، ولد و ... از ریشه‌ي آن است به معنای «زایش و زادآوری»، که باز هم پیوند دارد با «زایش مهر» در باور ایرانی.
در استوره‌هاي ايراني آمده است، «آناهیتا – آناهید، ناهید» ایزد آب‌های روان و ایستا، و نماد پاکی در باورهای کهن ایرانی است، و چنین آمده که آناهیتا در بلندترین شب سال(چلّه، شب آغاز زمستان)، «ایزد مهر» را به زاد برمی‌آورد. بدین گونه، از فردای آن روز، رفته‌رفته روزها بلندتر شده و پرتوهای خورشید، درخشندگی بیشتری می‌گیرند. «مهر»، رهایی‌بخش جهان از نمایه‌های اهریمن، و یاری‌رسان روشنایی در نبرد با سیاهی و تاریکی بوده؛ و بدین روی، ایرانیان در «شب چله» چراغ افروخته و تا پگاه بیدار می-مانند. بدین سان، ایشان مهر را یاری رسانده، و آنگاه با زایش اوست که جهان رو به فروزندگی و روشنایی می‌گذارد.
«25 دسامبر» که مسيحيان آن را روز زایش پیام‌آور خویش برمي‌شمارند‌، نخست برابر با 21 دسامبر بوده، و این روز به فراخور زایش مهر در آیین‌های ایرانی(یکم دی)، در آن سامان نیز گرامی داشته می‌شده است. کشیشان، نتوانستند در 4 گردش 4 ساله، سال را کبیسه کنند، تا آن‌که 3 مُغ ایرانی به اورشلیم رفته و کبیسه کردن را به ایشان آموختند. و چنین بود که این روز پس از 4 بار جابجایی، سرانجام در روز 25 دسامبر(4 دی) آرام گرفت و آن روز را روز زایش مسیح یا همان «کریسمس» خواندند. تا آن هنگام، روز ششم ژانویه برابر با روز زایش وی شمرده می‌شد، اگرچه در همان زمان نیز آیین بیشتر مردم باخترزمین، «آیین مهر ایرانی» بود. «مُغ»‌ها جایگاه بلندی در فرهنگ ایرانی داشته و آموزش‌های گسترده-ای درباره‌ي دانش و فرهنگ سترگ ایران‌زمین فرامی‌گرفتند. آموخته‌های ایشان برای مردمان اَنیران -غیرایرانی‌ها- شگرف بوده و بدین‌رو ایشان را «جادوگر» می‌خواندند. بنابراین، این واژه در لاتین به گونه‌ي «مُگوس»، «ماژوس» و سرانجام «ماژیک» درآمد و به معنای «جادویی» به کار رفت. همین واژه از یونانی به عربی راه یافت و تازیان چون «ژ» و «گ» -هم‌چنین «پ» و «چ»- نداشتند، ما ایرانیان را «مَجوس» نامیدند.
ضحاک به هنگام دستیابی بر ایران، به روزبانان خویش چنین فرمان داد تا ایرانیان نافرمان و سرپیچ از فرمان او را، بر همان گردونه‌ای که می‌پرستند(مهر)، بیاویزند. «گردونه‌ي مهر» نمادی است برگرفته از گردونه‌ي گردون یا همان آسمان که راست‌گَرد می‌باشد. بدین گونه که این نماد(+) همانند دو z بر هم است. نگاره گردونه‌ي مهر، هنوز هم بر روی بسیاری از معماری‌های ایرانی به چشم می‌خورَد. و از آن‌گونه، پرستشگاه کهن چغازنبیل و نیز درب‌های چوبی پرستشگاه‌ها، و بسیاری سازه‌های دیگر در پهنه‌ي ایران-زمین که تاکنون برجای مانده است. این نماد، هم‌چنین سر از آیین غربيان درآورد و این گردونه که در زبان‌های ایرانی «چلیپا» نامیده می‌شود، نام‌های چلیپ، چلیب و سرانجام «صلیب» به خود گرفت.
«ایزد مهر» بر گردونه‌ای شتابان و زیبا که 4 اسب سپید آن را می‌کشند، سوار است. و خوشبختانه هنوز هم نگاره‌های بسیاری از آن، در کوه‌ها و کوهستان‌های ایران برجاست. این ایزد بزرگ، جامه‌ای سرخ‌رنگ به تن داشته و ریشی بلند و انبوه چهره‌اش را پوشانده است. و اما، اینک بیاییم و یک تن با همین ویژگی‌ها را یک کلاه‌بوقی سرخ با منگوله‌ای آویخته به آن، بر سرش نهاده و سپس او را بر گردونه‌ای که به جای چرخ، دو تیغه‌ي آهنی دارد(سورتمه) و نیز به جای 4 اسب، اینک 4 گوزن شمالی آن را به دنبال می‌کشند، بنشانیم. یاد چه چیزی می‌افتید؟
«سرو» درختی همیشه‌سبز است که در فرهنگ ایرانی از جایگاه ویژه و والایی برخوردار است. برای نمونه، «سرو سپند کاشمر» که به فرمان معتصم عباسی بریده شد و آن را به سامرا بردند. اما ایرانیان به یادبود آن، «بُته جقه» را که نگاره‌ي سروی خمیده است، بر روی تار و پود قالی و دیگر بافته‌های سرزمین خویش جاودان نمودند. ایرانیان در شب چله و هنگامی که سرما همه جا را فرا گرفته، شاخه‌ای از درخت سرو را با خود به خانه برده و آذین می‌بستند تا نمادی از سبزی و تازگی در خانه‌شان باشد. اینک این آیین نزد ما فراموش شده، اگرچه امروزه هنوز هم در بخش‌های غربی کشورمان، دختران شاخه‌ای سرو را در شب چله آذین بسته و همراه آن، گشایش برای بخت خویش می‌خواهند. به هر روی، این باور زیبای ایرانی، به همراه آیین مهر به باخترزمین رفت و از آنجا که درخت سرو بومی ایران است، بنابراین ایشان شاخه‌ای از درخت کاج را در آن شب آذین بستند. اما سپس‌تر، این کار از سوی ایشان نیز به فراموشی سپرده شد، تا آن‌که کشیشی آلمانی دوباره آن را در سده‌ي هجدهم میلادی فراگیر نموده و گسترش داد.
«مهرابه»ها جایگاه ویژه‌ي پرستش «مهر- میترا» بوده و نشانه‌هایی ازین ویژگی‌ها هنوز هم در زورخانه-ها، آیین درویشان به چشم می‌خورد. هم‌چنین خوب است بدانیم بیشتر کلیساهای اروپا بر ویرانه‌ي مهرابه‌ها بنا گردیده است. برای نمونه، واتیکان بر روی مهرابه‌ای کهن بنا شده که هنوز هم نشانه‌های فراوانی از آیین مهر در آن به چشم می‌خورد. اما هیچکس نمی‌تواند به زیرزمین آنجا راه یابد. اگرچه با شگفتی بسیار، «زنده‌یاد دکتر محمود حسابی» تنها ایرانی‌ای بود که توانست آن جا را از نزدیک ببیند.
«هفت» از شمارگان سپند ایرانی بوده و برآمده از 7 سَکرنه‌ي(كُره) آسمانی «خورشید، ماه، تیر(عطارد)، ناهید(زهره)، بهرام(مریخ)، کیوان(زحل) و هُرمزد(مشتری)» است، که نخستین بار، ایرانیان آن‌ها را در میان اَختران آسمان بازشناختند. این شماره، جایگاه بلندی در فرهنگ ایرانی داشته و از آن میان، ایرانیان هفت روز هفته را بر پایه آن 7 کره‌ي آسمانی پی نهاده و نام آن‌ها را بر روزهای هفته نهادند. برترین روزها «روز مهر» بود که «خور- شید(روز خور)» نامیده شد. این روز به همراه آیین مهر ایرانی به اروپا رفت و Sunday(روز خورشید) نام گرفت، و همان گونه که می‌دانیم، اینک روز نیایش ایشان در کلیساها، همین روز است.(و نمونه‌های دیگر، Monday: روز ماه، Wednesday: روز تیر، suturday: روز کیوان و ...). هم‌چنین، شماره‌ي 12 که در فرهنگ ایرانی گرامی داشته شده و برای نمونه می‌توان از 12 گلبرگ گل‌های سنگ‌نگاره‌های پارسه(تخت جمشید)، و نیز بخش کردن سال به 12 ماه و هم‌چنین شمار 12 چِهراَختر(صورت فلکی) در دانش‌ کهن ستاره‌شناسی ایرانیان نام برد

8  دی

دارالفنون» گهواره‌ی دانش و دانش‌‌پروری ایران و ایرانی است که در 8 دی‌ماه 1230 خورشیدی، درست سیزده روز پس از کشته شدن امیرکبیر، بنیان‌گذار آن و با باشندگی ناصرالدین‌شاه به گونه‌ای رسمی آغاز به کار کرد. مردم ايران به دارالفنون نه تنها به عنوان يك ساختمان فرهنگى كه به عنوان يك ساختمان مقدس و قابل احترام می‌نگرند زيرا اين ساختمان، بر پایه‌ی خردمندى بنياد شده و خرد موهبتی از جانب خداوند است. این یادگار در 11 شهریور 1375 خورشیدی، به شماره‌ی 1748 در سیاهه‌ی آثار ملی ایران به ثبت رسید تا خردمندان آينده نيز به خردورزى بانى آن درود فرستند و يادش را همواره گرامى دارند.
دارالفنون نام آموزشگاهی است که به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر، صدراعظم ناصرالدین‌شاه، در تهران، در شمال شرقی ارگ سلطنتی ساخته شد. سالهای 1266 تا 1269 هجری قمری، سالهای پرامیدی بود برای ساختن نخستین دانشگاه ایران که قرار بود در آن علوم و فنون جدید آموزش داده شود. اين دانشگاه دستاورد تراوش مغزى دلسوز و آزاده و ابر مردى از مردان اين مرز و بوم است.
نقشه‌ی ساختمان ساده اما زیبای دارالفنون را میرزارضای مهندس كه در زمان عباس‌میرزا برای آموزش به انگلستان رفته بود كشید و محمدتقی خان، معمار باشی دولت آن را ساخت.
در آن زمان هفت معلم اتریشی، آموزش دانش آموزان را که بیشتر از خانواده‌های مهم و بانفوذ بودند، بر عهده داشتند. پیاده‌نظام، سواره‌نظام، توپ‌خانه، مهندسی، پزشکی و جراحی، داروسازی و کانی‌شناسی هفت رشته‌ای  بودد که در این مدرسه آموزش داده می‌شد. زبان فرانسه، علوم طبیعی، ریاضی، تاریخ و جغرافیا درس های مشترک همه‌ی رشته‌ها بود. پس از آن زبان انگلیسی، روسی، نقاشی و موسیقی به این درس‌ها افزوده شد. هشتاد سال پس از فعالیت و در سال ۱۳۰۸ خورشیدی (۱۳۴۸ قمری) ساختمان مدرسه به دستور اعتمادالدوله وزیر وقت معارف ویران و ساختمان کنونی با نقشه‌ی مهندسی روسی به جای آن ساخته شد.
دارالفنون به عنوان يكي از بزرگترين كانون‌هاي روشنفكري ايران در دگرگونی‌های سياسي و اجتماعي بزرگي چون نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه و جنبش ملي شدن صنعت نفت نقش موثری داشت. بنیان‌گذاری دارالفنون زمينه‌اي شد براي ايجاد نهادهاي فرهنگي چون وزارت‌علوم و‌معارف که پس از آن، وزارتخانه‌هايي چون وزارت‌آموزش‌و‌پرورش، وزارت علوم، وزارت فرهنگ، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و نهادهايي مانند شوراي معارف و بهزيستي بوجود آمدند. گشایش دارالفنون در جنبش مدرسه‌سازي نيز بي‌تأثير نبود. شاخه‌هاي علمي دارالفنون نمونه‌اي شد براي بنیان‌گذاری دانشكده‌هاي گوناگون مانند مدرسه‌ی علوم سياسي، مدرسه‌ی فلاحت، دانشكده‌ی علوم منقول و معقول، ادبيات و مدرسه‌ی پزشكي.
در بين دانش‌آموختگان اين مدرسه، از نخست‌وزير و وزير، نماینده‌ی مجلس و سفير گرفته تا دانشمندان و هنرمندان بزرگي در رشته‌هاي گوناگون علمي ـ هنري و مبارزان سياسي ـ اجتماعي قد برافراشتند ـ مرداني چون كمال‌الملك ـ بزرگ مرد نقاشی ایران، بديع الزمان فروزانفر ـ اديب ايراني كه هم دانش‌آموز دارالفنون بود  و هم آموزگار آن، دكتر عيسي صديق اعلم ـ وزير فرهنگ و از بنیان‌گذاران دانشكده‌ی ادبيات دانشگاه تهران، دكتر مجتبي مينوي ـ وزير فرهنگ، دكتر قاسم غني ـ سفير ايران ـ علي‌اكبر داور ـ بنیان‌گذار دادگستري نوین در ايران (از كساني كه در براندازي قاجار نقش بنیادی داشت)، دكتر ابراهيم حكيمي ـ نخست‌وزير، دكتر شيخ‌محمد احيا‌الملك ـ چشم پزشك و نماینده‌ی مجلس، اعتمادالسلطنه وزير انطباعات ناصرالدين‌شاه، خليل اعلم‌الدوله ثقفي ـ نخستين پزشك ايراني و فرنشین كل معارف، دكتر حسينعلي قزل‌اياغ ـ پزشك و نماینده‌ی مجلس، دكتر يدالله سحابي ـ زمين‌شناس و از رهبران نهضت آزادي، مهدي ملكزاده ـ نوه‌ی ملك‌المتكلمين و نويسنده‌ی تاريخ انقلاب مشروطه، نصرالله مين باشيان ـ موسيقي‌دان، عبدالله قاجار ـ عكاس و بنا‌به گفته‌اي پدر عكاسي ايران و عكاس مدرسه‌ی دارالفنون، دكتر محمود حسابي فيزيكدان، دكتر مصطفي چمران، محمد‌وحيد تنكابني فرنشین دبيرستان البرز پس از دكتر جردن، دكتر محمدعلي پرتویي فرنشین دبيرستانهاي شرف، ثروت و البرز، احسان نراقي ـ جامعه‌شناس و بسیاری اندیشمندان و چهره‌های برجسته‌ی دیگر.
اما دارالفنونی که روزگاری از جنب‌و‌جوش دانش‌آموزانش به شوق می‌آمد و نفس می‌کشید با این که 160 سال از ساخت آن،‌ 82 سال از بازسازی و 11 سال از آغاز بازسازی دوباره و دگرگونی کاربری آن سپری شده، نه تنها با وعده‌ای که داده شده به موزه‌ی آموزش‌و‌پرورش گشایش نیافته نه بازسازی آن نیز به جایی رسیده است.
دارالفنون ـ این کهن‌ترین مدرسه‌ی ایران، با 6 هزار و 108 متر زیربنا و 32 کلاس درس، تنها ساختمانی از آجر و ملات و سقف نيست كه مانند دیگر یادگارهای گذشتگان، با گذر زمان و فرسايشهاى طبيعى و بارش باران و تابش آفتاب، فرسوده و ویران شود و شادابی و تازگى خود را از دست دهد و رنگ ببازد. دارالفنون نمادى از كاخ بلند نظم و ترتيب و قانونمندى ايران در افق ذهن هر ايرانى است و هيچ باد و باران و آفتابى را یارای آسيب رسانى به آن نيست. دارالفنون نه فقط خانه‌ی فن‌ها و تخصص‌ها كه خانه‌ی انديشه و انديشيدن است. ميرزا تقى‌خان اميركبير دارالفنون را با آرمان تربيت نيروى متخصص بومى براى اداره‌ی كشور بنیاد نهاد. بنیاد نهاد تا ایران ایرانی بماند و سرافراز.

مجمعه یلدا

موزه

ایران یکی کشور های برجسته جهان است که مردم آن، دارای حس همبستگی‌اند و می‌دانند که ملتی به نام ایران را شکل می‌دهند. از این‌رو، ایرانی بلوچی که شرایط جغرافیایی متفاوتی با ایرانی گیلک دارد، خود را هم‌میهن او می‌داند و آن‌که در خوزستان زندگی می‌کند، جدایی میان خود و هم‌میهن خراسانی‌اش نمی‌بیند. زیرا ایرانیان استوره‌ها و تاریخ مشترکی دارند و از دید ویژگی‌های جغرافیایی، ملتی یگانه را می‌سازند                                    .                                   
این  حس همبستگی  می تواند انگیزه ایی برای مردم ایران باشد تا به نگاهبانی میراث مشترک خود بپردازند. آران و بیدگل نیز می تواند و باید برای نگهداری گنجینه های ماندگار خود همت کند و موزه ایی را برای نگهداری و نمایش آثار فراهم کند. زمانی که ویگل را منتشر می کردم به ضرورت ایجاد یک موزه با عنوان موزه سنگ در کنار مقبره مولانا صباحی بیدگلی (‌ کنار دیواره باقیمانده از مصلای قدیم )‌ پرداختم و چندین بار پیشنهاد تغییر کاربری حمام بازار به موزه برای نگهداری اسناد و اشیا داده ام که شوربختانه هنوز پیشنهادهای افرادی همچون من نادیده گرفته می شود.

بی‌گمان تلاش‌های جانفرسای فرهیختگان و خادمان راستین این سرزمین اهورایی توانسته تاکنون یادمان‌های نیاکان با فر و فرهنگ ایران را از گزند تندبادهای سهمگین تاریخ برهاند و آن را پایدار و ایستا و سرافراز نگه دارد.  و با تمام کج تابی ها این کار سترگ به امید خداوند بزرگ سرانجامی خوش خواهد یافت .

ایدون باد

 

اشو زرتشت

پنجم دی ماه ، روزمرگ اشوزرتشت