دو گانه
90
سیحون در طول سالهای فعالیت خود عضو شورای ملی باستانشناسی، شورای عالی شهرسازی، شورای مرکزی تمام دانشگاههای ایران و کمیته بینالمللی ایکوموس (Icomos، وابسته به یونسکو در پیش ازانقلاب) بوده و به مدت ۱۵ سال مسؤولیت مرمت بناهای تاریخی ایران را برعهده داشته است.
هوشنگ سیحون بیش از دو دهه است که در ونکوور کانادا زندگی میکند. وی شهروند افتخاری فرانسه نیز می باشد.
وی استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده و یک دوره ریاست این دانشکده را عهده دار بوده است. استاد «هوشنگ سیحون» نقاش و معمار پرسابقه ایرانی، به مرد بناهای ماندگار معروف است. از میان پروژههای طراحی و ساخته شده وی می توان به آرامگاه بزرگانی چون خیام، کمال الملک، بوعلی سینا، نادرشاه افشار، کلنل محمدتقی خان پسیان و دهها مقبره و آرامگاه دیگر و نیز طراحی بنای موزه توس در سال ۱۳۴۷ و همچنین ساختمان بانک سپه در میدان توپخانه تهران اشاره کرد.
وی همچنین طراحی ساختمانهای سازمان نقشه برداری کل کشور، کارخانه نخ ریسی کوروس اخوان، کارخانه آرد مرشدی، مجتمع آموزشی یاغچی آباد، سینما آسیا، سینما سانترال، کارخانه کانادادرای (زمزم فعلی ) در تهران و اهواز، کارخانه یخ سازی کورس اخوان و حدود ۱۵۰ پروژه مسکونی خصوصی را بر عهده داشته است.
استاد سیحون نقش اندازی است که در دنیای ابعاد از معانی پر رمز و راز باطن سخن به میان میآورد و معانی و فلسفه نظری و وجودی بزرگانی که معمار و طراح آرامگاه هر یک از آنان بوده، در نقش مقبره شان متجلی نمودهاست. به عنوان مثال در ۱۳۳۸ آرامگاه حکیم عمر خیام را مبتنی بر اصول ریاضی و مثلثاتی خیام، محاسبه و طراحی کردهاست.
او در کتاب «نگاهی به ایران» در مورد بنای آرامگاه نادر شاه افشار مینویسد: ماده اصلی ساختمان از سنگ خارای منطقه کوهسنگی مشهد، مشهور به سنگ هر کارهاست، این سنگ یکی از مقاومترین سنگ هایِی ست که در ایران وجود دارد، او دلیل این انتخاب را اشاره به صلابت و عظمت نادر شاه افشار میداند». او در ادامه مینویسد: «شکل کلی و مقبرهٔ نادر به شکل شش ضلعی متناسبی ست که، شکلِ سیاه جادرهایی را تداعی میکند، دلیل این امر همین نکتهاست که نادر به جای کاخ در زیر چادر زندگی میکرد.
سیحون در کنار معماری، به نقاشی از مناظر و روستاهای ایران میپرداخت و نمایشگاههایی از این آثار خود در ایران و در خارج از ایران برپا کردهاست. آثار وی در نمایشگاهی در دانشگاه ماساچوست در سال ۱۹۷۲ در کنار آثار هنرمندانی چون پیکاسو و سالوادور دالی به نمایش درآمد. در این نمایشگاه تابلویی از «کلافهای خطی» به نمایش گذاشت که در آن از خطوط موازی و پر پیچ و تاب که هیچ همدیگر را قطع نمیکنند، استفاده کرده بود. دانشگاههایی مثل MZT، هاروارد، واشنگتن و برکلی مجموعهای از نقاشیهای او را گردآوری کرده و نگهداری میکنند.
منبع ویکی پدیا
ششم شهریور آغاز شاهنشاهی اشکانیان بود :
نزديك به سال ٢٥٠ پيش از ميلاد، دو برادر به نامهاي «ارشك» و «تيرداد» به ياري پنج دودمان ديگر سرزمينهاي بخش بالاي رودخانهي تجن را از «سلوكيان» پس گرفتند، تا آغازي باشد براي بركناري بازماندگان اسكندر مقدوني از ايران. دو سال پس از آن، ارشك در جنگ كشته شد و برادرش تيرداد، فرماندهي خيزش براي مبارزه با سلوكيان را در دست گرفت. بسياري بنيادگذاري شاهنشاهي اشكاني را به دست ارشك دانسته و بسياري ديگر آن را به دست تيرداد ميدانند. به هر روي آنها در سالهاي بين ٢٥٠ تا ٢٤٠ پيش از ميلاد، يك شاهنشاهي كوچك در «پارثوه» كه يكي از ايالات خاوري امپراتوري هخامنشي بود، را بنيادگذاردند. ناگفته نماند كه پارثوه به چم(:معني) «سوار جنگجو» است. تيرداد در ٣٧ سال شاهي خود، شهرهاي بزرگي همچون، «هكاتومپلوس(صددروازه)»، «اكباتان»، و «تيسفون» را از سلوكيان پس گرفت. پس از آن، ديگر ايالتهاي ايرني، يكي پس از ديگري، خود را از زيرسلطهي سلوكيان بيرون آوردند. ايالتهاي مانند، اليماييد(خوزستان)، آذربايجان، ماد، بابل، كاراسن و سپاهان. مهرداد يكم(١٧١ – ١٣٨ پيش از ميلاد)، همهي سرزمينهاي جدا شده از سلوكيان را در زير يك پرچم گرد كرد و شاهنشاهي پارت را هرچه بيشتر نيرومند ساخت. در سال ١٢٣ پيش از ميلاد، «مهرداد دوم» كه بسياري او را شايستهترن شاه اشكاني ميدانند، توانست مرزهاي شاهنشاهي را هرچه بيشتر گسترش دهد و بيابانگردهاي خاوري(:شرقي)، كه همان «سكاها» بودند را نابود سازد. او تجارت جهاني را بسيار رشد داد و جايگاه ايران را در ميانهي زنجيرهي تجارت از چين تا اروپا، استوارتر ساخت. در روزگار «ارد دوم(٥٣ پيش از ميلاد)»، «كراسوس» به ايران يورش آورد، اما سواره نظام سنگين اسلحه و سبك اسلحهي ايران، به فرماندهي «سورنا»، سركردهي بزرگترين خانوادهي زميندار ايران، در نزديكي كاره(حران)، روميان را به سختي در هم شكست و سه چهارم سپاه كراسوس را به اسيري گرفت. اشكانيان كه در كتاب «تورات»، خيزش آنها براي نابود سازي روميان پيشبيني شده بود، به اميدي براي مردم سرزمينهايي مانند فلسطين، قبطي ها، پالميري ها و ... براي رهايي از زير ستم روميان شده بودند. يكي ديگر از شاهان اشكاني «ولاش(ولوگاز)» بود كه دستور گردآوري «اوستا» را از سوي او دانستهاند. او بر روي سكههايش يك آتشكده و نيز جانوري براي قرباني كردن ضرب كرد و براي نخستين بار بر روي سكهها نوشتههايي به خط پهلوي اشكاني نوشت. اشكانيان كه از ايرانيان نژاده(:اصيل) بودند، با آنكه از سواره و پياده نظام نيرومندي برخوردار بودند، و شيوهي رزم آوري «جنگ و گريز(پارتيزاني)» را بسيار خوب بكار ميبردند، اما هميشه در برابر يورش ديگران، خود را يك پدافندكننده(:مدافع) نشان داده و كمتر به سرزميني ديگر يورش ميبردند. يكي از كارنامههاي درخشان آنها، رفتار مهربانانهاشان با دشمنان شكست خورده و نيز آزاد گزاردن مردم در گزينش دين و آييناشان است. اشكانيان در ايران گونهاي از مردمداري را بكار بردند كه تا آن روزگار چندان بكار گرفته نشده بود و حتا پس از آن نيز از آن روش سود برده نشد. آنها ايالتهاي سرزمين بزرگشان را بيشتر در دست شاهان كوچك بومي كه از مردم آن سامان بودند واگذارده، به آنان آزاديهاي بسياري ميدادند. اين ايالتها در زير پرچم اشكاني، بايد در هنگام جنگ سرباز به جبههها فرستاده و همچنين مالياتهاي خود را براي ريختن به خزانهي اشكانيان، هر ساله پرداخت مينمودند. هرچند پس از اشكانيان به شيوه مردمداريشان نام «ملوك الطوايف» دادند تا بازگو كنندهي گونهاي از هرج و مرج در آن روزگار باشد، اما بيگمان بايد شيوهي مردمداري آنان را گونهاي از مردمسالاري در آن روزگار به شمار آورد. اشكانيان داراي چند ويژگي بزرگ هستند كه ديگر حكومتها از آن بي بهرهاند. نخست اينكه با براندازي حكومتي بيگانه(سلوكيان) در ايران، به روي كار آمدند. دوم به دست حكومتي ايراني(ساسانيان) بر افتادند. شايد اگر ساسانيان به دشمني با اشكانيان بر نميخواستند، آنها به سادگي در برابر بيگانگان شكست نميخوردند و ميتوانستند سالهاي بيشتري بر ايران حكومت كنند.آنچه از تاريخ دريافت ميشود، شكستهاي كوچك و ناجيز آنان در برابر بيگانگان است، اشكانيان در نبردهاي خود با روميان، بيشتر با پيروزي از ميدان به در ميآمدند، و سالها توانستند بر كشور ارمنستان كه روميان بر سر آن با ايران ستيز داشتند، حكم برانند. از اين رو شكست آنان از يك ايراني(اردشير بابكان) خود يك برتري براي اشكانيان به شمار ميرود. با آنكه اشكانيان توانستند در ميان همهي سلسلههايي كه در ايران؛ چه پيش و چه پس از آنها، بر روي كار آمدند، بيشترين سالها را شاهنشاهي كنند(نزديك به ٤٧٠ سال)، و ٤٠ شاهنشاه در آن سلسله، تاج بر سر گذارند، اما آنچه از آنها به دست ما رسيدهاست اندك است. شوند(:دليل) اين كار را ميتوان دو چيز دانست: نخست آنكه، ساسانيان بسياري از نشانههاي آن شاهنشاهي را از ميان بردند. دوم آنكه، مردم به شوند شاهنشاهي درخشان ساسانيان، كه بيشتر نيازهايشان را برآورده ساخته و احساسات ميهن پرستيشان را پاسخ ميدادند، نيازي به استوره سازي و بازگشت به شاهتشاهي اشكانيان نمييافتند.
منبع :
http://mashal.blogfa.com/
برابر يافتههاي علمي، انسان پديدهاي است كه رفتاري ديناميكي دارد. اين يافتهها كه با دادههاي وحياني هم، همسويي و همراهي دارند، انسان را- چونان طبيعت- هستِ رازگونهاي تعريف ميكنند كه در نهان و نهاد او، اصالتها، استعدادها و فرصتهايي كِشته و نهفته شده است (الناس معادن ... رك: ميزانالحكمه، ج10، ص240) كه براي جاري زندگي چون سفره زيرزميني ميماند. بديهي است كه اين واقعيتها و قابليتهاي سفره مانند بايد كاويده شود و كشف و استخراج گردد. چه آنكه هستي چرخه بر فرازي توانمنديها و گردونه شكوفايي انرژيها و بوته رويش و بالش كمال انساني است و اين كارماي آفرينش است. و بر اين پايه «غايت بعثت و نهايت تجربه رسالت- چنانكه در بيان وحياني آمده است- آزادسازي انسان از راه بيدارسازي انگيزههاي سرشتي و ساختاري و نيز كارآمدسازي گنجينههاي دروني است.» (اعراف/107+ شعراء/17+ غاشيه/88) و به بيان ديگر: «غايت شريعت و حقيقت طريقت و هم جوهر و گوهر ديانت، رستاخيز جان در جهان انسان است.»