گفتارهایی از ابوالفضل خطیبی
بسيار شنيدهايم هنگامي كه سخن از دانشاندوزي ايرانيان باستان به ميان ميآيد، چنين ميگويند كه ساسانيان با دانش آموختن طبقات پايين اجتماع مخالف بودند؛ و اين داستان را گواه خود ميآورند كه انوشيروان اجازه نداد كه پسري كفشگر، دبيري بياموزد. اما كساني كه چنين ميگويند و به اين نتيجهي نادرست ميرسند كه انوشيروان با دانشاندوزي تودهها ي مردم مخالف بود، به اين نكته نمينگرند كه در اين داستان، گفتوگو بر سر اين نيست كه انوشيروان مخالف دانش آموختن پسر كفشگر بود؛ مخالفت او از آن رو بود كه كسي از طبقات پايين اجتماع نميتواند به جايگاه دبيري دربار برسد. در آن روزگار همه ميتوانستند دانش بياموزند. چه گواهي استوارتر از شاهنامه كه سراسر آن نشان از اين دارد كه ساسانيان بسيار به دانشاندوزي مردم ارزش و اهميت ميدادند.
یك جا انوشيروان سخني ميگويد كه بسيار ژرف و پرمعناست. سخن او چنين است: "ز گفتار ويران نگردد جهان/ بگو آنچه رايت بُود در نهان". انوشيروان ميگويد كه هرگز سخن گفتن و از حقيقت و راستي سخن راندن، جهان را ويران نميكند. از همين رو بود كه در ايران باستان آزادي مذهب بود و مسيحيان و يهوديان بسياري آزادانه در اين سرزمين زندگي ميكردند. اگر هم در زمانهايي سختگيريهايي پديد ميآمد، از آن رو بود كه گاه مسيحيان، ستون پنجم امپراتوري روم ميشدند و كشور را دچار دشواريها ميكردند.