آیت اله منتظری
نه بوسه ایی
نه کلامی
و نه حتا سلامی ساده .
نگاهی سربه زیر و نطفه بستن شعری نو .
15/9/88
خوشحال از شب که ترانه خورشید می خواند و من می شنوم
می شنوم
می شنوم
می شنوم
می شنوم آشوب شریان خون را در شرمساری شادیانه های ناشیانه ناشناس
و زن مرد های شناس من
در رقص بر شعله های آتش
شانزده شکوفه پر پر بر
شانه های ماه خواهند نشاند
در شبی که ترانه شادیانه ساز کنند
خوشحالم
خوشحال از شب که ترانه خورشید می خواند
و من می شنوم .
می شنوم
می شنوم
می شنوم
شمیم شعر شبانه
شکوه شعله شادی
شروع ..
۱۵/۹/۸۸
یکی از محله های قدیمی بیدگل بی شک محله توی ده است
این محله که از وسعت و جمعیت و اعتبار اجتماعی و سیاسی گذشته خود اکنون چیز در خور اعتنایی در دست ندارد و به مرور زمان ، دچار فرسودگی و فراموشی شده ، دارای آثاری از گذشته است که نمی گذارد به کلی از بین برود .
مسجد جامع بیدگل در این محله است . اگرچه ساختمان قدیمی مسجد جامع که در دو سه مرحله توسط افرادی نا آگاه به اهمیت میراث فرهنگی این بنا ، به کلی از بین رفته و دارای ساختمانی جدید و بی بهره از هنر معماری اسلامی شده است اما نام جامع را به عنوان قدیمی تر بودن بنای اولیه مسجد با خود دارد .
مسجد سرسنگ و یا میدان سنگ نیز یکی دیگر از مساجد این محله است .
اشتهار این مسجد به سرسنگ و یا میدان سنگ نیز به زمانی برمی گردد که مردی سنی مذهب با شنیدن خبر رسمی شدن مذهب تشیع ، سر خود را به سنگ مسجد می کوبد و جان می سپرد .
در جلو این مسجد دو سنگ یادبود نصب شده که روی یکی ازاین سنگها شعر زیر نوشته شده است :
در زمان شه افلاک سریر
خسرو عادل فرخنده صفات
شاه عباس حسینی که بود
درگهش قبله اهل حاجات
آنکه در هردو جهان باد عزیز
یافت توفیق بهر حفرات
همتش بانی خیرات چو شد
ساخت این برکه ز بهر حسنات
حضرت ساقی کوثر یا رب
جام آبی دهدش در عرصات
وصف این برکه چو سازم مرقوم
چوشدم چشمه حیوان ز دوات
مانده از خجلت این منبع فیض
چشمه آب بقا در ظلمات
فائز از خضر چو جستم تاریخ
گفت از این برکه بنوش آب حیات .
این نوشتار را در پست های پسین ادامه خواهم داد