وضعیت فرهنگ

در سالهایی که انجمن ادبی را در سالن اداره ارشاد هدایت می کردم دانشجویان دانشگاه پیام نور که غالبا غیر بومی بودند نیز با جلسه همراهی می کردند و تعدای از آنها به صورت جسته و گریخته شرکت می کردند و مطالب خود را می خواندند .

یک روز یکی از آنها در نوشته خود به جایگاه فرهنگ در آران و بیدگل پرداخته بود و به صورت واقعی اوضاع فرهنگ در شهرستان را به نقد گذاشته بود . برای من و خیلی ها این نقد تلخ چیزی جز شرمندگی به همراه نداشت . متن نوشته اش را هم به من سپرد و من گاهی آن نوشته را به یاد می اورم و می بینم هنوز تغییر چندانی ( در  راستای بهبود )  در نکاتی که او از فرهنگ شهر خرده گرفته بود حاصل نشده است . و افسوس می خورم .

امشب هم با یکی از دوستان  مقیم بیدگل که روحانی فاضل ، ادیب و اندیشمندی است نیز در کوچه های بیدگل برخورد کردم و در صحبت کوتاهی که با او داشتم انتقاد شرم آور آن دانشجو را در سخنان ایشان هم متجلی دیدم .

براستی با تمام  هزینه ها و تلاشهایی که برای اعتلای فرهنگ در شهر می شود در کجای جهان ایستاده ایم . ؟ و بازتاب این همه امور فرهنگی در شهر به کجا می انجامد . ؟

بگذریم

ورزش بسکتبال را خیلی دوست داشتم . اندام مناسب بدنی و قد دو متری .

برای ثبت نام که رفتم با حیرت متوجه شدم برای انتخاب افراد  ، داشتن قد زیر یک متر یکی از معیارهای اصلی  است . هرچه دلیل خواستم جوابی وجود نداشت .  بگذریم .

خیلی ها الان در تیم بسکتبال دارند بازی می کنند با همان قدهای زیر یک متر .  بازی است دیگر ! 

باز هم ویگل

نمی دانم نام ویگل که برای منطقه باستانی مکشوفه بیدگل انتخاب شده چقدر مبنای تحقیقی دارد اما نام بدی هم نیست .

 یک ویگل هم به نظرم در فرانسه داریم که می توان گفت مردم آن زمان ویگل ( بیدگل امروزی ) به دلایل نامعلوم از این مکان به فرانسه رفته اند و شهرشان را به نام اسکان اولیه ویگل خوانده اند . مردم شناسی این دو منطقه می تواند در این نظریه کمک رسان باشد . بگذریم .

 سالهای سال از زمان ساسانیان یا اندکی این انسوتر یا آن اینسوتر این شهر در زیر خاکها و رمل ها خود را نگه داشته تا امروز رخ بنمایدو بتواند در زندگی امروزیان نقش فرهنگی ، اقتصادی ، و ... را بیافریند آیا تلاشهایی که مردم امروز برای بهره برداری های متنوعی که می توانند از آن بکنند مطابق با ان همه صبر و حوصله شهر مدفون خواهد بود و آیا مردم چه زمانی را هزینه خواهند کرد و چگونه به این مقوله نادر خواهند نگریست ؟

اویی

سال پیش از شهر زیر زمینی اویی نوش آباد بازدید کردم .

شهر ی با تکنیک ساخت کاملا کاربردی و جالب . جالب هم از نظر معماری ساخت هم از اندیشه طراحی آن و هم از همت و تلاش وصف نشدنی مردمی که آن را ساخته اند .

نمی دانم سرنوشت بازشناسی و فراوری اطلاعات و ارائه این اثر تاریخی در همه جوانب آن به  جامعه و مردمی که در حوزه باستانشناسی و مسائل مربوط به تاریخ صاحب نظر و یا کاوشگر و یا حداقل متذوق در حوزه تاریخ هستند به کجا کشیده شده و یا خواهد کشید اما امیدوارم به زودی با کمک و پایمردی های مردم امروز نوش آباد این شهر شهرت اصلی خود را دوباره بازیابد .

همسوی تلاشهای بازشناسی ویگل و اویی می تواند وجوه مشترک و دیرینه شناسی مردم نوش آباد و بیدگل را در بازه تاریخی ،  بیشتر نشان دهد و قدمت این دو منطقه و وجوه اصالت فرهنگ و مردم شناسی این دو شهر را بیشتر بنمایاند .

 

یلدا

 یلدا

 

هزاره چندم درد است امشب

هزاره چندم رنج 

هزاره چندم در کجای ترنج

شب ستاره که نیست

شب رهای ماه که  نیست در تن ختایی مهتابی 

شب درخت بید که نیست در تن گل ختمی

شب هیاهوی بادهاست در کردو

شب گلایه  یادهاست  در دل

شب گرفته بارانی است در کاریز .

هزاره چندم رنج

هزاره چندم در نگاه ترنج

هزاره آهو که نیست  هزاره چندم غم .

شب بلند زمستانی است

بانو نشسته دوباره

در ابتدای یک رویا

در ابتدای یک امید

 در ابتدای یک ترانه

همچون نشستن یک بانو در  ابتدای گریه یک نوزاد

در ابتدای خنده یک مادر .

بانو نشسته با چشم های گود رفته خود در صحاری اندوه

بی نور پر بهای مردنگی نقشینه

در یاد شور دریاچه نمک

بانو نشسته با دستهای پینه خسته

بی گلابتون و زری و ابریشم

بانو نشسته است اما امشب

در هزاره چندم رویا ،امید، ترانه قالیبافان

در هزاره چندم طعم هندوانه سنبک

در هزاره چندم انار روی کرسی قصه

در هزاره چندم ابریشم

و از بلندی قلعه مجد آباد چشم انتظاز طلوع خورشید است .

 

بانوی رنجها  در چشم

بانوی بادها در یاد

بانوی بغض ها  در دل

بانوی امیدها در ذهن

بانوی من

بانوی تو

بانوی ما

بیدگل .

  مسعود فرزانگان

30/9/۸۵

یاد

یاد

 

دوباره حس خوب خواب روی پشت بام خانه پدر بزرگ

 

شمردن ستاره های بیشمار، نشسته روی دامن بلند آسمان  

 

دوباره عشق دیدن تمام عکسهای بچگی ، مرور خاطرات تلخ و خوش

 

 یاد دیدن کبوتران جلد ، مرغهای خانگی ، شنیدن صدای شانه روی پود

 

اتل متل و قصه های عم قزی .

 

دوباره بوی قهوه و گلاب

 

 بوی نذری و صدای روضه های اقدسی .

 

دوباره بوی نقل روی  خوانچه های نیمه ای

 

یاد حوض آب و باغ و باد و زنجره لای تک درخت بید .

 

شوق آبتنی درون حوض آب ظهر ،

 

 کاشیهای لب پریده ،

 

 ماهی های جوب

 

یاد  قلقله  ، بلون ،  تنگی ، کوزه های نو ، جوال خشکبار و خمره های گز

 

دوباره ترمه ،  گواردین ،پیچازی ،  مخمل و زری

دوباره رچ ، بوم ، حاشیه ،

 

 قالی  گلی و تیرمه ای .

 

  کلون و  چفت

 

 شیشه های رنگی اتاق هشت دری

 

ارسی و رف و چراغدان

 

بادگیر و خلوته ،

 

 پله های بیشمار جوب ( جوب  آب خورده از مبارکه )

 

دوباره قاضی و دولاب ، گنبیه و دست زیر

 

شوید و باقلا ، کالک و  انار ، بوی دست یار

 

دوباره تنگ های سبز ، شویدیهای روس ، گلابدان چین ، سماور و اتو ذغالی و گرامافون

 

دوباره یاد بوق ساعت سه  ، گرمابه شرف

 

دوباره توتون و چپق و پیرمردهای خسته تکیده پشت چینه دکان مسگری

 

 دوباره جنگ بی بقای درب ریگ و سلمقان

 

یاد رنجهای مردم از زمان نایبی

 

یاد دستهای باسخاوت زمانه وبا .

 

دوباره یاد نیمکت شکسته کلاسهای درس و بچه های موپریش بد لباس.

 

یاد خوب کاغذ هوایی نرفته تا بلند اوج .

 

دوباره هدیه های چای کیمیا  .

 

دوباره شوق یک بغل ترانه روی کاگلای پشت بام خانه پدر بزرگ

 

شمردن ستاره های بیشمار آسمان باز

 

آسمان پر ستاره کویر .

 

 مسعود فرزانگان

1384

بلاگفا یا پرشین بلاگ ؟

امشب دوباره با باز نشدن سایت پرشین بلاگ به بلاگفا آمدم و در اندیشه جایگزینی دائم هستم .

 

با زهم فرصت سوزی

امروز به صورت بسیار اتفاقی ،‌ناخواسته و بدون دعوت در جلسه ای که در باره ،ویگل ، در اتاق کنفرانس شهرداری آران و بیدگل با عده ایی از دوستان تشکیل شده بود .

برای من که با نوع برگزاری جلسات اداری و دولتی زیاد مناسبتی ندارم  جلسه از لحاظ محور گفتگو و تصمیم های گرفته شده ، هدایت و اداره جلسه ، و اطلاعات افراد از جلسه و موضوعی که برای آن جلسه تشکیل داده بودند ، و اظهار نظرهای کاملا شخصی چند نفر به جای ارائه نظرات متقن و کارشناسی شده و محاسباتی سازمان متبوع  بسیار عجیب بود . بسیار عجیب .

ماحصل آنچه که در این جلسه شنیدم تاسف است تاسف برای  تمام  تلاشهایی که آقای عباسیان و دوستان او در انجمن دوستداران میراث فرهنگی سلیمان صباحی بیدگلی برای شناساندن ، تعیین حریم ، کاوش ، و آینده نگریهایی که  می کنند  . و  تاسف برای تمام فکرهایی که بقیه بیدگلیها می خواهند در این چند ساله داشته باشند .

و برای خود به عنوان کسی که سالهاست دغدغه مسائل فرهنگی را دارد و برای تمام همنوعان فکری خود متاسف شدم .

اگر آقای ... در این جلسه می بود  ماحصل شنیده هایش شاید هفت گانه دیگری می شد و اگر آقای رحمن می بود مقاله در باره علل تشتت و واپسگرایی جامعه می نوشت .

و اگر آقای ... می بود طنزی  تلخ تر از فواید شیر گاو ارائه می کرد . 

برای تمام فرصت سوزی ها  متاسفم . متاسف .